*** به آبـي دلان خـوش آمديـد ***

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

موضوع: " بیوگرافی و مصاحبه با استارهای ایرانی "

  1. #21

    آخرین بازدید
    ۰۹-۱۳۹۸-۲۸ [ ۲۱:۴۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۰-۱۶
    محل سکونت
    كوچه مردها!
    شماره عضویت
    211
    عنوان کاربر
    I'm a very Neat Monster
    بازیکن محبوب
    يكي مرغ چمن بود ...
    مربی محبوب
    ...كه جفت دل من بود
    میانگین پست در روز
    2.17
    نوشته ها
    9,529
    سپاس ها
    13,938
    سپاس شده 24,491 در 5,355 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Vaaaaay

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    از کسی که مربیگری کار درجه چندم اوست، بیش از این نمی‌توان انتظار داشت



    Life is good... I'm not at all unhappy!
    I'm quite content to go about my life believing in nothing...!
    With no fear that there might be something more out there!
    !!


    ویرایش توسط شيخ الرييس : ۱۰-۱۳۹۰-۰۶ در ساعت ۲۰:۲۵

  2. 2 کاربر از پست مفید شيخ الرييس سپاس کرده اند .

    EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱),Shaqayeq (۱۰-۱۳۹۰-۰۷)

  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  4. #22

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.97
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض

    آزیتا حاجیان (هدی حاجيان) دارای مدرک تحصیلی لیسانس در رشته بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنر است. وی همسر سابق محمدرضا شريفی‌نيا (بازیگر و برنامه ریز) بود و همچنین مادر مهراوه و ملیکا شریفی نیا (بازیگران) است. او فعالیت هنری خود را از ۱۳۵۴ با نمایش «خورشید خانم آفتاب کن» آغاز کرد. از دیگر نمایش‌های او می‌توان به «بهرام چوبینه»، «ژاندارک»، «نسل آواره»، «نمایش بی کلام»، «دایره گچی قفقازی» و ... اشاره کرد. حاجیان فعالیت در سینما را از سال ۱۳۶۸ با فیلم «دزد عروسک‌ها» ساخته محمدرضا هنرمند آغاز کرد.
    زندگی خصوصی
    آزیتا حاجیان پس از جدایی از محمدرضا شریفی نیا، 2 سال قبل با محمد کریمی هراتی ازدواج کرد. همسر وی در سال 1356 هم دانشگاهی او در دانشگده هنرهای دراماتیک بوده، ایشان طراح صحنه تئاتر هستند و در یکی از نمایش ها که حاجیان نقش ژاندارک را بر عهده داشت به عنوان طراح صحنه در کنار گروه حضور داشتند. ایشان با یکی از دوستان خوب آزیتا حاجیان که هم دانشگاهی بودند ازدواج کرد و به خارج از کشور مهاجرت کرد، اما متاسفانه همسر ایشان بر اثر بیماری از دنیا رفتند و ایشان دوباره چند سال پیش به ایران بازگشتند. آقای هراتی علاوه بر اینکه رشته طراحی داخلی را در کانادا خوانده اند، فارغ التحصیل رشته معماری نیز هستند و به طور حرفه ای نقاشی می کنند.
















  5. 2 کاربر از پست مفید SogandAbi سپاس کرده اند .

    Aminmeshki (۱۱-۱۳۹۰-۱۷),elham_rezayi_2011 (۰۸-۱۳۹۱-۰۵)

  6. #23

    آخرین بازدید
    ۰۸-۱۳۹۷-۱۱ [ ۱۰:۱۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۶-۱۱
    محل سکونت
    بهشهر
    سن
    30
    شماره عضویت
    7491
    عنوان کاربر
    مدیر بخش فوتبال خارجی - متعصب ترین کاربر آبی دلان از دید کاربران در "انتخابات سالانه برترین های آبی دلان در سال 93"
    بازیکن محبوب
    مجتبی جباری
    مربی محبوب
    ناصرخان-منصورخان-امیرخان
    میانگین پست در روز
    2.78
    نوشته ها
    9,524
    سپاس ها
    18,025
    سپاس شده 43,693 در 8,478 پست

    ویترین امتیازات

    پیش فرض

    این حرف های نیوشا ضیغمی و شوهرش خنده دارتین جکی بود که تو عمرم شنیدم
    یعنی این بشر که هیچ فاکتوری از بازیگری نداره چی در خودش دیده که این حرفها رو زده؟
    وافعا که متاسفم که چنین آدمهایی تو سینما دارن کار می کنن
    بازیگری که هیچ فاکتور بازیگری رو هم نداره،هیچی که میگم هیچی
    چند هفته پیش جایی نشسته بودم و از بد حادثه فیلم چرند دختر شاه پریون رو گذاشته بودن و چند لحظه ایشو دیدم
    واقعا که...



    با تو انگار تو بهشتم

  7. کاربر روبرو از پست مفید Reza سپاس کرده است .

    EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱)

  8. #24

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۱:۵۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۲-۱۹
    سن
    27
    شماره عضویت
    3599
    عنوان کاربر
    بازيكن ليگ برتر
    میانگین پست در روز
    0.38
    نوشته ها
    1,379
    سپاس ها
    4,259
    سپاس شده 4,582 در 1,156 پست

    پیش فرض

    مصاحبه از رضا عطاران | بازیگر ، کارگردان

    يک روز به یاد ماندنی و شاد در کنار رضا عطاران، مجید صالحی و علی صادقی
    نه حسادت، نه رقابت فقط رفاقت!

    آرامه اعتمادي: رضا عطاران و مجید صالحی دو دوست بسیار صمیمی هستند که رفاقتشان زبانزد است. همیشه می توان سراغ آن ها را از هم گرفت و از حال یکی از آن ها که با خبر شوی، انگار با هر دو نفر حرف زده ای. علی صادقی هم بازیگر شاد و همیشه خندان سریال هایشان رابطه بسیار خوبی با آنها دارد و از رفاقت آن ها سال های زیادی می گذرد. سال هایی که با هم خوبی و بدی، تلخی و شیرینی را تجربه کرده اند. به همین علت هم خیلی خوب همدیگر را می شناسند! حتی اگر ندانند که چند ساله اند یا اینکه در چه روزی از سال به دنیا آمده اند. کافی است نگاهی به سر در سینماها بیاندازید تا متوجه شوید که چقدر این سه نفر با هم و به هم گره خورده اند! این گره کور بهانه مناسبی بود تا به سراغ این بازیگران طناز برویم و در کنار آنها هم بخندیم و هم حرف بزنیم.


    از رفاقتتان بگویید...
    عطاران: شما بگویید از رفاقت ما چه می دانید؟
    ما همین را که می بینیم می دانیم. خودتان رفاقتتان را تعریف کنید.
    صالحی: من رضا را از سیب خنده شناختم، قبل از آن او را می شناختم اما به عنوان رضا عطاران.

    پس شروع رفاقتتان از آنجا بود؟
    صالحی: رفیق هستیم یا نه من نمی دانم؟ (خنده)
    عطاران: آره دیگر. ما جزو کسانی هستیم که خیلی با هم رفیقیم!
    صالحی: 12 سال می شود.
    عطاران: البته کم کم شکل خودش را پیدا کرد. چون تا به حال که با کسی یکدفعه رفاقت نکرده ایم.
    صادقی: من همه که از اولین قراردادی که با آنها بستم.

    یعنی کدام کار؟
    صادقی: کوچه اقاقیا.

    چه اتفاقی افتاد که این رفاقت محکم تر شد.
    عطاران: خیلی سوال سختی است!
    صادقی: من که رفتم سر این¬کار بازی کردم و پولم را گرفتم و رفاقتمان شکل گرفت.

    یعنی شما فقط سر کار همدیگر را می بینید؟
    صادقی: اکثرا. چون سن هایمان به هم نمی خورد. من خیلی بچه تر از رضا و مجید هستم.

    این تنها عاملش است؟
    صادقی:خوب تفریحات من با آن ها فرق دارد. من خوشگذرانی هایم به اندازه یک آدم 20 ساله است. اما بچه ها پخته تر هستند.

    یعنی تاریخ تولد بچه ها را به یاد ندارید؟
    صادقی: نه. من تولدم خودم هم فراموش می کنم.
    صالحی: من فکر می کنم که در این حرفه یا رفاقت شکل نمی گیرد یا اینکه اگر شکل بگیرد خیلی جدی می شود. اصولا ما جفتمان با همه رفیق هستیم.

    یعنی رفیقباز هستید؟
    عطاران: رفیق باز به چه معنی؟ اگر منظورتان دوست عوض کردن است! شاید مجید بیشتر این¬طوری باشد.
    صالحی: من رفیق باز هستم اما می دانم که رضا هم دوستان صمیمی زیادی دارد، مثلا با علی صادقی هم خیلی رفیق است. یا با هر کسی که 2 سکانس هم بازی کند رفیق می شود. اینجور رفیق بازی بد نیست.

    مهمترین وجه رفاقت های این حرفه این است که نسبت به هم حسادت نداشته باشید و هرکسی توانایی های خودش را داشته باشد و فقط هم آدم ها را به خاطر خودشان دوست داشته باشد نه به خاطر موقعیت.
    عطاران: ببینید، چیزی که می خواهم بگویم فقط به رفاقت های حرفه ما مربوط نمی شود، شامل همه آدم ها می شود که کم کم در رفاقت ها همه چیزهای بد کنار می رود و آدم ها فقط خوبی های هم دیگر را می بینند. مثلا مجید به شوخی به من می گوید: «تو مدام خوشگل¬تر می شوی!» (خنده) در صورتی که آم هیچ فرقی نمی¬کند بلکه خود رفاقت باعث می شود که عیب ها را نبینی و فقط رفاقت ها را در آنچیزی که می خواهی ببینی. مثل عشق که چشم آدم را کور می کند.
    صالحی: من نمی دانم در گذشته حسادت بوده یا نه؟! اما در شرایط فعلی سینما به نظرم حسادت خیلی محو شده. در بازیگری هم حسادت ها کمرنگ شده. من همیشه می دانم که خیلی از اتفاق های بازیگری ام در همکاری هایی که با رضا داشتم به وجود آمده. یا اینکه اولین کاری که من کارگردانی کردم هم باعث و بانی اش رضا بوده.

    3 در 4؟
    صالحی: بله. به همین دلیل می گویم در ایشان حسادتی را نمی بینم چون حتی او دوست دارد من پیشرفت کنم و کمکم هم می کند. در بازیگران هم این حسادت از بین رفته. من هیچ وقت فکر نمی کنم که امین حیایی به x یا y حسادت کند. من در بچه های طنز هم ندیدم که کسی به کسی حسادت کند. شاید به کسی غبطه بخورند که ای کاش من هم این نقش را بازی می کردم اما وقتی کسی سیمر غ می گیرد همه از ته دل تبریک می گویند. یا وقتی کسی کاری می سازد که خوب است، به هم زنگ می زنند و خسته نباشید می گویند. بسیاری اوقات این اتفاق افتاده که بازیگران بزرگ یا حتی بازیگران تازه کار و جوان تماس می گیرند و راجع به کارمان حرف می زنند.

    رقابت چه؟
    عطاران: متاسفانه آن هم از بین رفته.
    صالحی: من فکر می کنم که هر کسی الان جایگاه خودش را دارد. عطاران جایگاه خودش را دارد یعنی در طنز ایران عطاران ومدیری دو قطب هستند!
    عطاران: جدا از بحث خود ما من دوست دارم بگویم که این رقابت از بین رفته. من خودم در برهه ای از زمان خیلی دوست داشتم که بادیگران رقابت کنم اما الان اینطوری نیستم.

    چرا؟
    عطاران: مسائلی پیش آمد که در شرایط زندگی تاثیر گذار بود و آن شوری که در اوایل کارمان داشتیم را از دست دادیم. مثل خیلی از موارد زندگی که همه چیز تبدیل به یک عادت می¬شود فکر می کنم این موضوع بر من هم تاثیر گذاشته است. فقط خودم را هم نمی گویم به نظرم این اتفاق در بقه بچه ها هم افتاده.

    یعنی می خواهید بگویید که از این کار اشباع شده اید؟
    عطاران: نمی دانم. اما انگار ...
    صالحی: من یک چیزی بگویم، دیده اید که قدیمی تر ها در بازیگری برای هم کُری می خوانند و به شوخی می گویند بازیگری را نشان ات می دهم. ولی در بچه های نسل خودمان با هم همدل می شویم و به یک هدف فکر می کنیم. تا یک کار خوب انجام دهیم حتی با بازیگرانی که همیشه طنز بازی نکرده اند مثل محمدرضا فروتن در مجردها. الان خیلی از بچه ها بیشتر از اینکه به خودشان فکر کنند به پارتنرشان فکر می کنند. یعنی فقط به خودش و نقش فکر نمی کند، به مجموعه و فیلم فکر می کند تا فیلم خوب شود. مثلا وقتی با علی صادقی بازی می کنم، مشورت می دهد یا رضا عطاران هم به دیالوگ های طرف مقابلش فکر می کند. خیلی اوقات شده که من میدانم که مهران غفوریان خیلی جذابتر از من می تواند یک دیالوگ را بگوید. مثلا وقتی در یک کاری که می سازم و مصطفی راد آن را بازی می کند می گوید اینجا علی صالحی هم باشد بهتر است. الان همه بچه ها به کمیت نقش خودشان فکر نمی کنند به کیفیت فکر می کنند. کاری هم به جایگاه خود ندارند. مثلا من در مجردها که بازی می کردم اوایل بازی ام در سینما بود. مریلا زارعی و محمدرضا فروتن هر دو جایگاه خودشان را داشتند اما برای این کار و برای همراهی با من از جان و دل مایه می گذاشتند. مثل تکیه کلام «اوگی» که از اوکی آمده بود و تکیه کلام خانم زارعی بود اما هما نجا پیشنهاد داد که این را مجید صالحی بگوید. این نشان می دهد که همه دارند به هم کمک می کنند. این قضیه فقط در بازیگری نیست در فیلمبرداری هم هست.

    آقای عطاران اینکه گفتید دیگر رقابت نمی کنید به این دلیل است که رقیب دیگری برای خود نمی بینید؟
    عطاران: نه. رقابت چیز بسیار خوبی است اما باید بدانید که رقابت همیشه برای گرفتن یک نقش خوب هست. این امر همیشه بوده چه در هالیوود و چه در کشورهای اروپایی. یعنی بازیگران برای اینکه یک نقش خوب را به دست آورند زحمت می کشند. مثلا براندو برای اینکه پدرخوانده را بازی کند یک گریمور استخدام کرد و گریم شد و رفت جلوی خانه کاپولا ایستاد تا به او ثابت کند که می تواند این نقش ها را بازی کند. برای خود من هم همین طور است. اما الان فکر می کنم دچار یک دوره سکون و رکود شدم که انشاء الـ... این دوره برطرف می شود.

    از چه زمان این رکود را حس کردید؟ بعد از بزنگاه چون خیلی اذیت شدید؟
    عطاران: نه. من آن کار را خیلی دوست داشتم.

    دوره ای همه می گفتند بچه هایی که کار آیتم می کنند نمی توانند در سینما موفق باشند. اما الان در سینما بازی می کنید و فیلم هایتان خیلی خوب می فروشد. چطور این ذهنیت را پاک کردید؟
    عطاران: مجید تو بگو...
    صالحی: من زیاد سوال را گوش ندادم نفهمیدم چه شد!
    عطاران: اذیت نکن مجید! بگو...
    صالحی: تو پیشکسوتی!
    عطاران: من خیلی این چیزی را که گفتید الان نمی شنوم اما در همان برهه که کار آیتم طنز میکردیم همیشه این احساس را داشتم که الان بچه های سینما و تلویزیون نسبت به ما اعتماد ندارند و فکر می کنند که ما یک کار طنز که شکل زندگی داشته باشد، نمی توانیم انجام بدهیم.

    یعنی تا قطار ابدی؟
    عطاران: بله. تا اینکه زیر آسمان شهر همه چیز را تغییر داد یعنی سعی کردم برای زیر آسمان شهر (1) را طوری بنویسم تا همین اتفاقی که الان از آن صحبت می کنیم بیفتد.

    خودتان بیشتر آیتم نوشتن را دوست دارید یا طنزی که شبیه زندگی باشد؟
    عطاران: من فکر می کنم هر دوی این ها لازم است. اما مدلی که من یا آقای مدیری یا رامبد جوان کار می کند همه اش لازم است. باید شکل اجرای خوبش پیدا شود. نقاشی هم سبک های مختلف و رنگ های مختلفی دارد. مثلا کسی که رنگ زرد را دوست دارد آن را بشتر درکارش استفاده می کند. هر سلیقه ای کار متفاوتی را ارائه می دهد.

    اما انگار این آیتم سازی در طنز هم تاریخ انقضا داشت. من دیگر پس از آن دوره ندیده ام که افراد موفق طنز این کار را مجدد انجام دهند.
    عطاران: متاسفانه این خصوصیت ایران است. که یک موجی می آید همه چیز را با خودش می برد و غرق می کند و همه چیز نابود می شود و باز دوباره چیز دیگری می آید. مثل همین سینمای طنز که دلیل اینکه ما پر کار شده ایم این است که الان همه کارگردان ها فقط طنز کار می کنند! تمام کارگردان هایی که طنز هم نمی شناسند این کار را انجام میدهند و طبیعی است که از ما می خواهند که برای آن ها بازی کنیم.

    آقای عطاران شما نمی خواهید دوباره آیتم بسازید؟
    عطاران: شاید این کار را بکنم. کار خوب اگر ساخته شود حتما پر بیننده می شود.
    صالحی: اصولا همیشه یک کار خوب پر بیننده می شود. چه در تلویزیون و چه در سینما.
    عطاران: مثلا مردم خیلی بیشتر درباره الی را از مثلا... نیش و زنبوری که ما بازی کردیم دوست دارند! این را همین طوری مثال زدم.

    چرا اینطوری فکر می کنید؟
    عطاران: مطمئنم. آمار فروش نشان می دهد. یعنی ما می توانیم کارهای دیگری هم به غیر از طنز داشته باشیم که مردم آن ها را هم دوست داشته باشند. ما در سینما باید انواع ژانرها را داشته باشیم. الان سینما عشقی شود که دیگر کسی عاشق من نمی شود! این مشکل سینماست که دوره ای است. دوره ای سینمای ما اکشن بود بعد از آن جنگی شد و بعد از آن عشقی و حالا هم طنز . که هر کدام هم بازیگرهای خاص خودشان را دارند. حتما هم این شرایط فعلی تغییر می کند و نوع دیگری از سینما رو می شود!

    انگار در شرایط فعلی فقط طنز جواب می دهد...
    نه! ما چیز دیگری به غیر از طنز نداریم! به غیر از طنز نمی سازیم. مثلا هر شب تنهایی که این روزها بر پرده سینماست خیلی خوب می فروشد و مردم هم دیده اند.

    سطح کارهای طنزی که به شما پیشنهاد می شود بالاست؟
    صالحی: نه. آن هایی که به من پیشنهاد می شود که اصلا این طوری نیست.
    عطاران: وقتی می گویم باید شرایط تغییر کند (حتی برای خودم) همین است.

    شاید چون همه ما توقع داریم که شماها که کار طنز می کنید این سطحی بودن متن ها را از بین ببرید.
    صالحی: ببینید، هر مقطعی مخاطب یک چیزی را می طلبد. نمی توانیم بگوییم که الان هم اگر ساعت خوش یا سیب خنده پخش شود مخاطبان همان طور از آن استقبال می کنند. مخاطب در هر مقطعی یک چیز را می طلبد. اما برای کارگردانی در سینما باید یک سری از مسیرها طی شود. باید برای رسیدن به هدف باید برنامه ریزی داشت و مسیرهایی را طی کرد. مثلا من در مقطعی از زمان تئاتر کار می کردم، شاید اصلا بازی در این آیتم ها را قبول نداشتم. اما متوجه شدم که برای رسیدن به هدفم باید از راه هایی بگذرم، به همین دلیل ایتم های طنز را بازی کردم و بعد وارد سینما شدم تا اینکه نقش های اصلی سینما را بازی کردم. الان هم با این سینمای کمدی موجود به خود ما بستگی دارد که چقدر بتوانیم خودمان را بالا بکشیم؟! یعنی کمی عرض و طول بیشتری را برای آن در نظر بگیریم. به همین دلیل الان دوست ندارم سر هر کاری بروم. چون احساس می کنم که تخلیه شدم.

    در سینمای کمدی ترکیب بازیگرها هم کاملا مشخص است! شما سه نفر هستید و رضا شفیعی جم و مهران غفوریان.
    صالحی: بله، ما خودمان هم باید فکر کنیم. مثلا کار عید به من پیشنهاد شد هم اینکه کسالت داشتم، هم اینکه با خودم فکر کردم اگر دو ماه بخواهم 15 قسمت کار کنم، انرژی زیادی از من می برد. در صورتی که می توانم برای سینما برای یک فیلم یک ساعت و نیمه 2 ماه کار کنم و بازخورد بیشتری هم داشته باشد . کیفیت مطلوب تری هم دارد. یا اینکه فکر کردم 2 فیلم در نوبت اکران با علی صادقی دارم، اگر بخواهم درتلویزیون هم با او باشم خیلی تکرار زیاد می شود.

    انگار کسی هم به دنبال تجربه جدید نیست.
    عطاران: بله بستگی دارد که ریسکی که همه می کنند چقدر بگیرد. من معمولا خودم همیشه پیشنهاد بازیگرها و ترکیب های عجیب و غریب می دهم. مثلا هر وقت ترکیب هم خیلی خوب بوده به متن توجه چندانی نکردم. مثلا وقتی می گویند رضا کیانیان خود من خوشم می آید یا اسنکه مثلا من در کنار گلزار در توفیق اجباری قرار است چه کنم؟! این ترکیب های جدید، تازگی هم می آورد.

    اما در سریال هایی که دارید خودتان هم به دنبال تکرار رفته اید.
    عطاران: من دو نفر بیشتر ثابت نداشتم. در خانه به دوش چه کسانی بودند؟
    صالحی: علی و حمید لولایی
    عطاران: در متهم گریخت چه کسانی بودند؟
    صالحی: سیروس گرجستانی، سعید آقاخانی و علی
    عطاران: در ترش و شیرین چه کسانی بودند؟
    صالحی: من و علی و رضا شفیعی جم.
    عطاران: در بزنگاه هم...
    صالحی: حمید لولایی و علی...
    عطاران: علی چون همیشه خیلی خوب بوده در کارهای من و حمید لولایی همیشه بودند. بازیگر ثابت دیگری ندارم!


  9. 3 کاربر از پست مفید فرزاد سپاس کرده اند .

    Aminmeshki (۱۱-۱۳۹۰-۱۷),EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱),بهنام (۱۱-۱۳۹۰-۱۶)

  10. #25

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۱:۵۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۲-۱۹
    سن
    27
    شماره عضویت
    3599
    عنوان کاربر
    بازيكن ليگ برتر
    میانگین پست در روز
    0.38
    نوشته ها
    1,379
    سپاس ها
    4,259
    سپاس شده 4,582 در 1,156 پست

    پیش فرض

    ادامه مصاحبه........


    مریم امیر جلالی.
    عطاران: خانم امیر جلالی هم در کار آخر نبود. من کلی آدم جدید داشتم مثل مرجانه گلچین یا نیکی نصیریان یا سوسن پرور یا هنگامه حمیدنژاد که الان نقش یک سینمایی بازی کرده.
    صالحی: اما کلا تلویزیون مثل یک تیم فوتبال است که تو تیم خودت را داری. ممکن است برای فصل شرایط طوری چیده شود که یک هافبک عوض کنی. در تلویزیون هم همین طور است. طبیعتا وقتی در 2 ماه قرار است 13 قسمت بسازی ترجیح میدهی به دنبال کسانی بروی که خیلی بهتر همدیگر را می شناسند...
    عطاران: کسی که خیلی در کارهای من ثابت بوده بسیار حسی بوده. مثل اعضای بدن که اگر بخواهی عضوی را تغییر دهی خیلی راحت تر دست و پا را عوض می کنی تا قلب و مغز! چون آنها باعث مرگ کسی نمی شود فقط شرایط را عوض می کند.

    اما نکته مثبتی که در کارهای شما وجود دارد این است که زندگی در آن جریان دارد و این نوآوری را شما کردید...
    صادقی: ای ول.
    عطاران: نمی دانم هر چه شما بگویید. دست شما درد نکند. (خنده)
    صالحی: بله. من چون ترش و شیرین را با رضا کار کرده بودم یاد گرفتم که 3 در 4 را هم به زندگی نزدیک کنم، یعنی به متن اکتفا نکنیم. یادم هست که روزی یکی از دوستان منتقد در مورد رضا چیزی گفت که برای من خیلی جالب بود. می گفت: «رضا عطاران، مهرجویی تلویزیون است!»
    عطاران: عجب آدم خوش سلیقه ای بوده!
    صالحی: (خنده) من هم این را یاد گرفتم.

    آقای صادقی شما برای هر دو نفر بازی کردید، کدام یک سخت تر بوده و کدامیک راحت تر؟
    عطاران: علی به خدا اگر بگویی مجید، من می دانم و تو! (خنده
    صادقی: کار کردن در سینما کلا سخت است! دستشان درد هر دو هم دستمزدم را خوب دادند.
    عطاران: آن قضیه که به ما ربطی ندارد!
    صادقی: تو پشت ماجرا بودی که این اتفاق افتاده وگرنه میدانی که اوضاع چطور است. البته من رویم را سفت می کنم و اول دستمزدم را می گیرم.

    یعنی بابت دستمزد ضربه خورده اید؟
    صادقی: چندباری این اتفاق افتاد، اما جاهایی که رضا یا مجید بودند خیالم راحت بوده.

    یعنی حاضرید برایشان چک سفید امضا کنید؟
    عطاران: اگرخود علی هم بخواهد ما نمی خواهیم که این کار را بکند.

    چقدر از بازیگران کنسه می گیرید؟
    عطاران: من که سعی می کنم حتما از کمک بچه ها استفاده کنم، فرقی هم ندارد که آن فرد چه کسی بوده حتی اگر مهمان آن روز کار بوده باشد اما نظر خوبی بدهد از نظرش استفاده می کنم.

    شما جوری از بازیگران بازی می گیرید که بعدا خود بازیگر متوجه می شود که خوب بازی کرده.
    عطاران: معمولا دوست دارم با کسانی کار کنم که بازیگر نباشند، یعنی ندانند که بازیگری چیست.

    چقدر نقش های تکراری بازی کردید؟ مثلا اقای عطاران شما نقش دزد را خیلی بازی کردید.
    عطاران: بله.

    چرا این اتفاق افتاده؟
    عطاران: چون انتخاب هایم خوب نبوده.
    صادقی: اما خوب رضا جون پولش خوب بوده .
    عطاران: بله اما چون یک نفر یک نقش خوب بازی کرده است حالا همه از او توقع دارند تا در ان نقش باز هم بازی کند.
    صالحی: اتفاقا من امروز با یک یاز دوستانم که اصلا در هنر هم فعالیتی ندارد داشتیم یک تله فیلم می دیدیم، یکدفه با ناراحتی گفت: «این بازیگر هم که مدام همین نقش را بازی می کند» من چیزی نگفتم و او خودش جواب خودش را داد، گفت : «من فکر می کنم چون در فلان فیلم این نقش را خوب بازی کرد همه فکر می کنند که باید دوباره چنین نقشی را به او پیشنهاد بدهند.» البته این عیب سینمای ماست که در دنیا هم وجود دارد.

    متفاوت ترین نقشی که بازی کردید چه بوده؟
    عطاران: شاید صندلی خالی و قرنطینه.
    صالحی: من شاید نقش تکراری نداشتم اما خودم دارم تکراری می شوم! زیاد بازی کردن ضربه زدن به خود آدم است. کلا سعی می کنم که کارهای متفاوت تری را قبول کنم. مثل ازدواج در وقت اضافه که با علی داشتم. چون استعداد و توانایی های کمی در بازیگری دارم باید سر حوصله بیشتری نقش ها را انتخاب کنم.
    صادقی: من هم که همیشه تکراری بودم.

    چرا؟
    عطاران: من که همیشه دوست داشتم علی خودش باشد! پس تقصیر ما هم هست.
    صادقی: کسی از من نخواسته که جور دیگری بازی کنم. من هم باید نظر کارگردان را جلب کنم.
    صالحی: اما علی در دو کار برای من بازی کرده که اصلا شبیه همدیگر نیست.
    عطاران: اما به نظر من باز هم شبیه است. چون من که نقش دزد را هم بازی می کنم مثل همان نقش های قبلی ام است. فقط شاید یک جا دزد کت وشلواری باشد و یک جا هم دزد در به در!
    صادقی: شاید موقعیت ها فقط فرق می کرده اما من فرق چندانی نداشتم. شاید حالا بنا به موقعیت سن ام تکیه کلام های متفاوت تری داشتم و تنها همین نکات کوچک تغییر کرده است! اما من تغییری نداشتم.
    صالحی: انشاء الـ... رضا یک فیلم کاملا جدی می سازد و همه در آن بازی می کنیم!
    صادقی: مثلا سکانس اول فیلم هم اینجوری شروع می شود که همه داریم در بهشت زهرا گریه می کنیم. (خنده)

    دیدن شماها در چنین حالی بیشتر خنده دار است! چه نقشی بیشتر به رضا عطاران می آید؟
    عطاران: معمولا هم به من می گویند نقش قالتاق خیلی به تو می آید. مثل نقشی که در ترش و شیرین داشتم.
    آقای صادقی شما چطور؟
    صادقی: من کلا درمورد فیلم ها اینطوری فکر نمی کنم. یعنی چندان مهم نبوده که چطور باشد!

    اصلا هیچ وقت متن را خوانده اید؟
    صادقی: متنی که عکس نداشته باشد را نمی توانم بخوانم. انگار نمی فهمم! دیالوگ ها هم آن چیزی که به دهانم می آید را می گویم اگر نه برای خودم را می گویم. اما خوب سعی می کنم به کارگردان ها هم توجه کنم، چون به هرحال این کار ماست و باید هر کاری که آنها می خواهند انجام دهیم.

    در رفاقت چقدر پای همدیگر می ایستید؟
    عطاران: من تا جایی که بتوانم.
    صادقی: تا حد نرمال!

    شما الان به این معروفید که گران ترین بازیگران سینما هستید....
    صادقی: نه بابا، این حرف ها را نزنید.... فقط به خاطر این است که الان سینمای کمدی رو بورس است. فیلم گریه دار چه کسی می خواهد ببیند؟مردم ما همین الان دارند گریه می کنند.

    گریه شما را کسی دیده؟
    عطاران: من که بله.
    صادقی: سر همان کوچه اقاقیا با مجید صالحی (خنده)!
    عطاران: من در بازی هایم هیچ وقت گریه نکردم.

    تا به حال از دست هم ناراحت شدید؟
    عطاران: بله.
    صالحی: من و رضا فقط یک بار از هم ناراحت شدیم.
    عطاران: یک بار که نمی شود! مگر می شود بعد از این همه سال یک بار از هم ناراحت شده باشیم.
    صالحی: خوب یک بار دعوا کردیم.
    عطاران: من از دست علی هم ناراحت شدم او از هم من ناراحت شده.
    صادقی: سر کار 3 در 4 خیلی دعوا زیاد بود که آن هم بین من و مجید نبود.

    دعوای شما و مجید صالحی برای چه بود؟
    صالحی: برای کوچه اقاقی ها دعوایمان شد. من داشتم با کسی دعوا می کردم، رضا از آن طرف دفاع کرد. با هم جر و بحث کردیم.
    عطاران: البته جر و بحثی که به هم فحش می دادیم (خنده)
    صادقی: رضا سر کوچه اقاقیا خیلی اذیت شد، خون بالا می آورد! ما هم درد می کشیدیم، آخرهای کار همه داشتیم اذیت می شدیم.
    عطاران: یاد منوچهر نوذری هم زنده. در آن کار خیلی کمکمان کرد. اما جوان ها خیلی بیشتر اذیت مان می کردند مثل مجید و یوسف تیموری.

    آقای صادقی بعد ازاین همه سال دوستی می دانید که اگر چه کاری را انجام دهید رضا عطاران از شما ناراحتم می شود؟
    صادقی: به هر حال یک سری از مسائل اصولی است که باید حتما رعایت شوم مثل احترام گذاشتن به طر مقابل که حتما باید انجام شود. باید درست و حسابی با هم رفتار کنیم.
    عطاران: من از چیزی ناراحت نمی شوم فقط اگر کاری به مربوط نشود اما در کار من تاثیر بگذارد ناراحت می شوم. مثلا اگر علی با تهبه کننده ها به مشکل بخورد، سر کار من نیاید، من از علی هم ناراحت می شوم. چون به من ربطی ندارد!
    صادقی: آن هم که دیگر دست من نیست. چون من می خواهم پول در بیاورم و زندگی کنم.

    کدامیک از شما رُک تر هستید؟
    صالحی: رضا. از اول مسائل را می شکافند. مثلا علی کارش بد نیست که از اول قراردادش را تعیین میکند. ولی من خیلی مراعات می کنم. شاید من حواسم به همه هست. رُک گویی که بچه ها دارند بد نیست. به نفع خودشان است.

    خیلی ها می گویند شما سه نفر یا عصبانی نمی شوید یااینکه اگر عصبانی شوید دیگر نمی توان کنترلتان کرد.
    صادقی: بستگی دارد!
    عطاران: بله. من خودم از عصبانیت خودم می ترسم.
    صالحی: من عصبانیت رضا را فقط در کوچه اقاقیا دیدم. اما در کارهایی که کردم انقدر همه خوب بودند که من عصبانی نشدم. مثلا به خاطر شریاط مالی سعی می کنم خودم راناراحت نکنم چون دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. یا اینکه اگر مثلا ناهار کار بد بود که نباید خودم را بکشم! ناهار از بیرون می گیرم. نباید از چیزهای کوچک و جزئی عصبانی شد.

    می دانید که چه اخلاق هایی تان می تواند عطاران را ناراحت کند؟
    صالحی: آخرین باری که رضا از دست من ناراحت شد داشتیم یک چیزی برای یکی از دوستانمان می خریدیم که سر حساب کردن دعوایمان شد، من می خواستم حساب کنم اما رضا نمی گذاشت، تا اینکه رضا با ناراحتی سر من داد زد و گفت من می خواهم حساب کنم!
    عطاران: (خنده) راست می گوید.
    صالحی: بعد هم من خیلی سریع از آن مغازه بیرون آمدم و اصلا هم ناراحت نشدم. چون با خودم فکرکردم و گفتم حتما در آن موقع این حس را داشته که خودش پول آن جنس را حساب کند. موضعی هم نسبت به هم نگرفتیم و حتی بعد از آن در یک مسیر طولانی با هم سوار ماشین شدیم وکلی حرف زدیم. همان جا باید کات داد و delete کرد و به بعدها فکرکرد.

    شما هم می دانید که کدام اخلاق تان می تواند مجید صالحی را ناراحت کند؟
    عطاران: میدانم اما نمی گویم.

    چرا؟
    عطاران: چون نمی شود گفت!
    صادقی: اگر کارهایت هم مثل زندگی ات بود ما راضی بودیم.
    عطاران: یعنی چه؟
    صادقی: مشکل من این است که نمی توانیم یک فیلم طنز آدم حسابی بسازیم. حتما باید بریم سراغ قشرهای پایین جامعه. انگار کسانی که پولدارند کار طنز انجام نمی دهند. مثلا همیشه لباس ها در کارهای رضا بی رنگ و روست چون به قشر پایین مربوط می شود!
    عطاران: معمولا با توجه به نقش ها یک دست لباس کافی است.
    صالحی: برای من هم همین طور است، لباس باید در راستای کار باشد.

    خارج از کار چطور؟
    صالحی: من رنگ و لعاب را دوست دارم. من کاری ندارم که دیگران چه فکری می کنند، دوست دارم آن چیزی را که خودم دوست دارم بپوشم.
    صادقی: همین هم درست است!

    شما که همیشه لباس هایتان با خیلی ها متفاوت است.
    به خاطر متفاوت بودن این لباس ها را نمی پوشم فقط چون آنها را دوستدارم.
    عطاران: خیلی ها مثل علی لباس می پوشند. اما من بیشتر دوستدارم لباس برای خودم باشد، من اگر یک پیراهن را می پوشم و حال می کنم آنقدری آن را می پوشم تا مُندرس شود!
    به عنوان سوال آخر اگر زمانی مهران مدیری دوباره به شما پیشنهاد همکاری بدهد با توجه به شرایط فعلی تان با او همکاری خواهید کرد؟
    عطاران: بله. بستگی به شرایط دارد، یک بار هم برای پاورچین پیشنهاد کردند که من سر کار بودم.
    صالحی: بله. برای من فرقی نمی کند که با چه کسی کار می کنم، مهم این است که از کار کردن با او لذت ببرم. ضمن اینکه من کارهای او را دوست دارم. کلا سعی می کنم با همه جنس آدمی کار کنم.
    صادقی: من هم که یکبار با ایشان کار کرده ام در سریال دردسر والدین.
    عطاران: من یک سوال دارم، مجید تو می دانی علی چند سالش است؟
    صالحی: علی متولد 59 است. یعنی...
    صادقی: 29 سال فیکس!
    صالحی: رضا هم که... 53! نه 54 شوخی کردم!
    57
    چطور است؟
    عطاران: دقیقا 10 سال بزرگتر! اما مجید را نمی دانم!
    صالحی: من یکی از سال های خدا! (خنده)


  11. 4 کاربر از پست مفید فرزاد سپاس کرده اند .

    Aminmeshki (۱۱-۱۳۹۰-۱۷),EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱),FariMa (۱۱-۱۳۹۰-۱۷),بهنام (۱۱-۱۳۹۰-۱۶)

  12. #26

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۶-۰۸ [ ۱۳:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۴-۰۵
    شماره عضویت
    1771
    عنوان کاربر
    ستاره ليگ برتر
    میانگین پست در روز
    0.78
    نوشته ها
    3,015
    سپاس ها
    16,146
    سپاس شده 6,913 در 2,477 پست

    پیش فرض

    به سراغ ستاره‌ها رفتیم و حدس زدیم در سال هزار و چهارصد و اندی چه می شوند و چه می گویند و چه کار می کنند! یك پرونده جالب، بی‌نظیر و البته فانتزی... لطفا کسی ناراحت نشه، چون هیچ چیز اون قدرها جدی نیست!!

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    محمد‌رضا گلزار 1390 از زبان خودش
    مدیون ایرج قادری هستم
    «ایرج قادری» تاثیر مهمی در موفقیت من داشتند و همین‌جا از ایشان تشكر می‌كنم. ورود من به سینما از طریق ایشان بوده و جا دارد ‌قدردانی ویژه‌ای از ایشان داشته باشم. یادم هست اولین سكانس و اولین پلانی بود كه باید جلوی دوربین می‌رفتم، به همین دلیل خیلی استرس داشتم؛ یك مقدار پلان سختی هم بود. بعد از این‌كه فیلمبرداری برداشت اول را انجام دادیم، خیلی استرس داشتم. یادم هست ‌آقای قادری گفتند‌ خوب بود و پلان بعد را فیلمبرداری كنیم و متوجه شدم ‌‌می‌خواهند به من اعتماد به نفس بدهند. همیشه آقای ایرج قادری را استاد خودم می‌دانم و دوست‌شان دارم. برای اكران «شیش‌و‌بش» هم با استاد قادری به سینما رفتیم و فیلم را با هم دیدیم.


    محمد‌رضا گلزار درسال 1417
    همچنان پول‌بگیر، همچنان پول‌ساز
    چند سالی است كه ما هم مثل خارجی‌ها وقتی می‌خواهیم جنسی بخریم به خدمات پس از فروشش فكر می‌كنیم و آن را با موارد مشابه می‌سنجیم، حالا دیگر غیراز نام تولید‌كننده گارانتی هم مهم شده.برندی كه گلزار را روانه بازار سینما كرده، خودش كلی سابقه دارد، ایرج قادری خودش هم گلزار را گارانتی كرده. در شرایط مندرج در كارت گارانتی، بندی است مبنی‌بر این‌كه گارانتی تعویض وجود ندارد. این یعنی كه گلزار قرار نیست عوض شود، نه خودش، نه جایگاهش، او دستگاهی است كه سوخت و تولیدش یكی است. پول می‌گیرد و پول می‌سازد، البته با بازدهی باورنكردنی. هیچ آدم عاقلی دوست ندارد ریسك جایگزین برای چنین جنسی را از دست بدهد، البته سینمای ایران چندان عاقل نیست ولی با این همه در 10 سال آینده هم تهیه‌كننده‌ها می‌توانند با او سرمایه‌های‌شان را چند برابر كنند. پس همچنان ستاره می‌ماند و قدر می‌بیند و بر صدر فروش می‌نشیند.


    امین حیایی در سال 1390 از زبان خودش
    من پول انــــرژی كه می‌گذارم را می‌گیرم
    هر نقشی را بازی می‌كنم، حس می‌كنم هر كدام‌شان یك تجربه است البته یك نقش‌هایی هم هست كه ‌بیشتر با آن‌ها جور بوده‌ام؛ نقشی كه در «اخراجی‌ها» داشتم، نقشم در «مهمان مامان» و حتی «كما». ‌همیشه به اندازه زحمتم، پول خواسته‌ام، هیچ وقت بیشتر پول نخواستم. وقتی می‌توانند به دستمزد بالای بازیگران اعتراض كنند كه یك بازیگر برای بازی در یك فیلم خوب دستمزد بالایی گرفته باشد. ‌فیلمی را كه بدانم فیلمنامه خوبی دارد، كارگردان خوب دارد، تیم حرفه‌ای پشتش ایستاده، مسلما تخفیف می‌دهم تا فیلمی كه اصلا كارگردان را نمی‌شناسم و باید انرژی زیادی بگذارم تا فیلم جمع شود! من پول این انرژی را می‌گیرم. در این فیلم‌ها نه منشی صحنه داریم، نه كسی را داریم كه مواظبت باشد. همه این‌ها را باید خودت حواست باشد.


    امین حیایی درسال 1400
    تمام می‌شود
    او در 27سال آینده از 70 سالگی می‌گذرد اما دوست دارد همچنان نقش پسرهای 18ساله‌ای را بازی ‌كند كه در فیلم، دنبال ازدواج با دختر پولدار همسایه هستند اما بازی ده‌نمكی با او پایان نمی‌یابد بنابراین در 30سال آینده امین حیایی در اخراجی‌های 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 بازی می‌كند و هنوز به خاطر شیمیایی‌شدن در اخراجی‌های یك در هر سكانس یك‌بار سرفه می‌كند اما هنوز سعی می‌كند جیب حاجی گرینوف را بزند. لباسش همان است كه در اخراجی‌های یك بود اما به تناسب هر‌بار یك كمی موهایش جوگندمی‌تر می‌شود. همین. امین حیایی همچنان امین حیایی خواهد بود اما كوچك و كوچك‌تر مثل صابونی كه با آن دست می‌شویند. صابون نازك می‌شود، كوچك می‌شود تا روزی كه یك‌وقت می‌بینی تمام شد و رفت. احتمالا در سال 1420 روزنامه‌ها می‌نویسند: «امین حیایی سر صحنه اخراجی‌های 10 تمام شد.»

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    بهرام رادان در سال 1390 از زبان خودش

    در هنر سوئیچ كردن جواب می‌دهد
    مگر آیه آمده كه یك هنرمند تا آخر عمر باید در همان گرایش بماند؟ نه؛ اتفاقا به‌خصوص در مقوله هنر، سوئیچ كردن از یك زمینه به زمینه دیگر، بیشتر جواب می‌دهد چون وقتی اسم هنرمند را روی خودت می‌گذاری، یعنی هم فیلم را می‌شناسی، هم شعر را و هم نقاشی و هم موسیقی و... را. رضا كیانیان، فیلم بازی می‌كند، تئاتر كار می‌كند، نمایشگاه عكس می‌گذارد، مجسمه‌های چوبی می‌سازد و... چه ایرادی دارد؟ عباس كیارستمی فیلم می‌سازد، عكاسی می‌كند، اپرا كارگردانی می‌كند و... اتفاقا این‌ها نشانه تبلور هنر در وجود یك نفر است.


    بهرام رادان درسال 1405
    عكس می‌گیرد و عكس می‌گیرد

    دست‌هایش را در جیب لباسش می‌گذارد، اخم می‌كند و عكس می‌گیرد، لباس را عوض می‌كند، روی صندلی می‌نشیند سرش را كج می‌گیرد و عكس می‌گیرد، به دوربین پشت می‌كند، سرش را از روی شانه‌اش می‌چرخاند، به دوربین نگاه می‌كند و عكس می‌گیرد، روی كاناپه لم می‌دهد و عكس می‌گیرد، پشت فرمان ماشین می‌نشیند از پنجره به بیرون نگاه می‌كند و عكس می‌گیرد، دستش را زیر چانه‌اش می‌گذارد و عكس می‌گیرد، می‌نشیند و عكس می‌گیرد، می‌ایستد و عكس می‌گیرد، نیم‌خیز می‌شود و عكس می‌گیرد، او در 10سال آینده همچنان عكس می‌گیرد. قبلا دیگران از او عكس می‌گرفته‌اند، بعدا شاید خودش از خودش عكس بگیرد، ‌از قدیم گفته‌اند: ما نمانیم و عكس ما ماند، گردش روزگار برعكس است.


    پژمان بازغی در سال 90 از زبان خودش
    در سینمای ایران ستاره نداریم
    همیشه برای خودم ‌این سوال هست كه اصلا ستاره یعنی چه؟ اگر منظورتان استار است كه آن، یك تعریف و مشخصه‌ای دارد كه در سینمای ما فعلا وجود ندارد. این‌كه‌ مشخصا بخواهیم بگوییم ستاره، به‌نظر من در سینمای ایران نداریم. به‌نظرم واژه ستاره ‌مختص سینمای تجاری است‌، البته‌ آنجا هم ستاره‌ها تقسیم‌بندی می‌شوند؛ به ستاره و ابرستاره. مثلا دیوید بكام‌، برد پیت و آنجلینا جولی ابرستاره هستند، ولی مثلا كیانو ریوز ستاره است. در واقع مختصات حرفه‌‌ای آن‌ها، حاشیه‌های زندگی، نقش‌هایی كه ایفا می‌كنند، فیلم‌ها و كارگردان‌هایی كه با آن‌ها همكاری می‌كنند، همگی در شهرت و ستاره شدن‌شان تاثیر دارد. مثلا هنرپیشه‌ای مثل تام كروز وقتی می‌آید در ‌۴۰ سالگی نقش سختی را به لحاظ فیزیكی در فیلم «ماموریت غیرممكن» بازی می‌كند، موفق هم ظاهر می‌شود و حضورش فروش جهانی فیلم را تضمین می‌كند، این‌ها باعث می‌شود این بازیگر تبدیل به یك ستاره مطرح شود و برندهای معروف دنیا برای تبلیغات محصولات‌شان از نام و چهره او و ستاره‌های محبوب دیگر استفاده می‌كنند‌ یا بازیگر دیگری مثل جورج كلونی تازه بعد از ‌۴۰ سالگی به سینمای جهان معرفی شد و تبدیل به یك هنرمند خوب و یك ستاره پرطرفدار شد. به‌نظر من چون اصلا مبنای سینمای ایران ستاره‌سازی نیست، ‌ستاره نداریم و من هم سعی می‌كنم جزو چند بازیگر خوب این سینما باشم.‌ سوپراستار شدن خیلی برایم اهمیتی ندارد. الان كه دیگر سی و چند سالم شده، ولی از همان ۱۸ سالگی كه وارد این حرفه شدم هیچ وقت به فكر این نبودم كه دنبال سینمای پرفروش باشم، بیشتر دنبال سینمای ماندگار هستم تا پرفروش، بیشتر آمدم تا بمانم. فكر می‌كنم هنوز در سینمای ایران «ستاره» نداریم.


    پژمان بازغی درسال 1407
    وزنه‌بردار پیر
    كشتی‌گیر جوان اگر فن را خوب بلد نباشد، یك طوری بازور كارش را پیش می‌برد اما كشتی‌گیر پیر با فنونی كه بلد است باز هم كشتی‌گیر است، حتی اگر زورش كم باشد زیرا فن‌ها را خوب اجرا می‌كند و دیگر مثل جوانی‌اش فن را فراموش نمی‌كند. وزنه‌بردار جوان فن و زور را با هم دارد پیر كه شد هر قدر هم فن بلد باشد چون زور ندارد، دیگر وزنه‌بردار نیست. ستاره سینما‌شدن شبیه وزنه‌برداری است اما برای ستاره سینما ماندن باید شبیه‌ كشتی‌گیرها بود. پژمان بازغی وزنه‌بردار خوبی است.
    هر كی گفت منظورم چی بود؟!


    رضا كیانیان در سال 90 از زبان خودش
    در یه‌حبه قند رویم باز شده بود
    ‌زمانی كه می‌خواستم برای بازی در «یه حبه قند» قرارداد ببندم، چند نفر از اطرافیانم گفتند مطمئنی می‌خواهی این نقش را بازی كنی؟! چون نقشی نبود كه مانندش را تا به حال تجربه كرده باشم و آنچنان تاثیرگذار هم نبود اما به همه گفتم، خودم می‌دانم دارم چه كار می‌كنم!‌‌ در «یه حبه قند» نقش یك بنای مشهدی را دارم؛ این شخصیت در عین این‌كه فكر می‌كند همه چیز را می‌داند، از هیچ‌چیز سر در‌نمی‌آورد‌. می‌دانید من در زندگی عادی‌ام هرگز نرقصیده‌ام؟! حتی در عروسی خودم هم نرقصیده‌ام. چون هم خجالتی هستم و هم فكر می‌كنم بد است مرد گنده برقصد، هم این‌كه اصلا بلد نبودم! نخستین‌بار در سینما در فیلم «فرش باد» كمی رقصیدم، با این‌كه خودم پیشنهاد كردم اما برایم خیلی سنگین بود. بار دوم هم در «100سال به این سال‌ها» بود كه هنوز نشان داده نشده. این دفعه در «یه حبه قند» دیگر رویم باز شده بود! راست می‌گویند كه اولش سخت است!


    رضا كیانیان درسال 1407
    باز هم ما را متعجب خواهد كرد
    می‌شود قیمت سكه را در 17 سال آینده پیش‌بینی كرد. می‌شود آرایش سیاسی در كشورهای جهان را در 17 سال آینده پیش‌بینی كرد. می‌شود شكل پرایدهای تولید 17 سال آینده را پیش‌بینی كرد. می‌شود داستان سریال «قلب یخی» را در 20 سال آینده پیش‌بینی كرد.
    می‌شود سطح آب پشت سد كرج را در 10 سال آینده پیش‌بینی كرد. می‌شود قیمت تخم‌مرغ را در 10 سال آینده پیش‌بینی كرد. می‌شود وضعیت زندگی مشترك زوج‌های هنرمند را در 10 سال آینده پیش‌بینی كرد. می‌شود نام مربیان و تركیب هیئت‌مدیره پرسپولیس در 10‌سال آینده را پیش‌بینی كرد. حتی اگر مایكل جكسون زنده بود می‌شد فرم چهره‌اش را با همه عمل‌های جراحی متعددش پیش‌بینی كرد.
    اگر همه پیش‌بینی‌های محال بالا شدنی باشد، باز هم نمی‌شود پیش‌بینی كرد كه رضا كیانیان، در 10 سال آینده مشغول چه كاری است. فقط همین را می‌دانیم كه آن روزها از كاری كه كیانیان می‌كند متعجبیم. این قابل پیش‌بینی است.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    مهناز افشار در سال 1390 از زبان خودش

    شاید روزی خداحافظی كنم
    متاسفانه در سینمای ایران، ‌یك بازیگر نمی‌تواند نقش‌های متعدد و متفاوتی را پس از یك سن مشخص بازی كند و نقش‌های ما به تكرار می‌رسد البته هستند بازیگران میانسال و خوش‌ذوقی كه بازیگران قابلی هستند و جزو افتخارات ما محسوب می‌شوند اما باز هم به خاطر محدودیت‌های انتخاب نقش فكر می‌كنم‌ جای چندانی برای بازیگرانی از نسل ما باقی نماند! شاید هم روزی از بازیگری خداحافظی كنم اما اكنون این را قطعی نمی‌گویم، وقتی خواستم این كار را انجام دهم، حتما آن را بیان خواهم كرد. من نقش‌های متفاوتی را تجربه كرده‌ام، باید فرصت به جوان‌ترها داده شود و آن‌ها هم وارد بازی و عمل شوند، ضمن این‌كه تعداد كسانی كه هر روز به صنعت سینما می‌آیند، زیاد و زیادتر می‌شود. گرچه باید اشاره كنم دوست دارم در روزهای اوج، بازیگری را ترك كنم.


    مهناز افشار درسال 1402
    زندگی همین است
    خانم افشار صبح زود از خواب بلند می‌شود، ‌چای و صبحانه آماده می‌كند، مرد و بچه‌ها را بیدار می‌كند، صبحانه می‌خورد، مهناز لباس بچه‌ها را می‌پوشاند، مرد قبل از رفتن به محل كار، آنها را به مهد كودك می‌رساند، مهناز میز صبحانه را جمع می‌كند، برای خرید بیرون می‌رود به خانه می‌آید، خریدها را جابه‌جا می‌كند، ناهار می‌پزد، بچه‌ها را از مهد می‌آورد، ناهار می‌خورند، ‌استراحت می‌كنند، به پارك می‌روند، به خانه می‌آیند، بچه‌ها تلویزیون می‌بینند، مهناز شام را حاضر می‌كند، مرد می‌آید همگی دور هم شام می‌خورند، بچه‌ها شام می‌خورند و می‌خوابند، مهناز و همسرش فیلم می‌بینند، چای می‌خورند و درباره آینده بچه‌ها حرف می‌زنند... زندگی همین است.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    لیلا حاتمی در سال 1390 از بان خودش
    جریان عكاسی از كفش من
    اصولا از مصاحبه گریزان هستم. رسانه‌های فرانسوی هم مثل مطبوعات ایران سوال می‌پرسیدند و تفاوت زیادی نداشت. ما عادت داریم هر سوالی از ما بپرسند و هیچ سوالی برای‌مان‌غیرعادی نیست! ایده‌آل یك بازیگر این است كه از او درباره كارش سوال شود اما مصاحبه‌كننده باید خیلی حرفه‌ای باشد كه در این حوزه بماند و سوال‌های جالبی بپرسد. معمولا خیلی راجع به شخصیتی كه بازی شده از بازیگر می‌پرسند حتی در پشت صحنه فیلم‌های خارجی هم می‌بینید كه بازیگرها دارند بیشتر درباره نقشی كه بازی كرده‌اند صحبت می‌كنند. البته گاهی هم در مصاحبه‌ها كاری می‌كنند كه به آدم برمی‌خورد‌؛ مثلا 10 سال پیش چند نفر از مجله (پاری ماچ) آمدند اینجا، مصاحبه‌خوبی هم كردیم، وقتی می‌خواستند عكس بگیرند، دیدم دارند از كفشم عكس می‌گیرند! خیلی به من برخورد چون كارشان به این معنی بود كه به‌عنوان یك بازیگر اهمیتی ندارم و فقط به‌عنوان یك سوژه برایشان جالب هستم! به محض خارج شدن‌شان از خانه تلفن زدم و مصاحبه را كنسل كردم! طبیعتا یك ایرانی چنین كاری با من نمی‌كند چون یك چیزهایی بین ما مشخص است. در آنجا چنین اتفاقاتی نیفتاد اما سوال‌های بی‌ربط و شخصی كه مثلا بخواهند میزان اعتقاداتم را بسنجند، پرسیده می‌شد.

    لیلا حاتمی درسال 1402
    ستاره‌ای در نقش مادر
    هر قدر هم كه زیبا باشی، وقتی زمانش بگذرد، چهره‌اش عوض خواهد شد. ستاره‌های امروز سینما در 12 سال آینده پیرتر و پیرتر می‌شوند. كسی ستاره مصنوعی دوست ندارد و نه فروش می‌آورد بنابراین تفاوتی نمی‌كند كه پیر باشد یا... 10سال آینده سینما 10 سال بی‌مادر است. مادر میانسال در سینما نخواهیم داشت مگر ستاره‌ای كه خودش بازی می‌كند، نه چشم و ابرویش، لیلا حاتمی ستاره میانسالی خواهد بود كه هنوز ستاره است. ستاره‌ای در نقش مادری كه می‌تواند عروس‌دار یا داماد‌دار هم باشد.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    فریبرز عرب‌نیا در سال 1390از زبان خودش
    من تكثیر می‌شوم
    من بازیگرم كه هم به واسطه تخصصم، حرفه‌ام و عشقم به مردم و این سرزمین تكثیر می‌شوم، هم به واسطه نقش‌های مختلفی كه از لایه‌های مختلف اجتماع و اقوام مختلف بازی می‌كنم و هم از طریق تاثیر بر فرهنگ كشورم.‌ من فریبرز عرب‌نیا ارمنی «شكلات داغ»، بلوچ «خاك و آتش»، تركمن «دلباخته»، معترض «سلطان»، مختار «مختارنامه» و پلیس «ضیافت» هستم. من از طریق تكثیر و تكثر جلوه‌های حق متعال به‌عنوان یك بازیگر قامت مجسم تمنیات، ترس‌ها، آرزوها، تردیدها، شادی‌ها و رنج‌ها و تمام تب و تاب روح مردم سرزمینم هستم. مقام بازیگر، میراث فرهنگی یك سرزمین است و هم پرورده و آموخته آن فرهنگ. پس یك هنرمند واقعی پیش از هر چیز و بیش از هرچیز یك انسان مستقل است. بزرگ‌ترین بلای هنر در عصر فعلی سرزمین من این است كه هنرمندان، خودشان را ملزم می‌دانند تا به جریانی منتسب شوند‌!

    عرب‌نیا درسال 1403
    آقای پورعرب، ببخشید عرب‌نیا
    در 10سال آینده احتمالا عده‌ زیادی وقتی او را ببینند، اگر نخواهند بگویند؛ «مختار!» و اصرار داشته باشند اسمش را صدا بزنند باید كلی به مغزشان فشار بیاورند كه «عرب‌نیا» را «پورعرب» نگویند. نه به خاطر شباهت‌ ظاهری فقط به خاطر شباهت در نام «فامیل». خب طبیعی است آدم اسمی را كه خیلی كم می‌شنود فراموش كند. مگر در 10سال آدم چند بار می‌تواند به برنامه «هفت» برود و با حامد بهداد دعوا كند و اسمش تكرار شود؟!

    حامد بهداد در سال 1390 از زبان خودش
    همیشه تصور كرده‌ایم تافته جدا بافته‌ایم
    همه ما بازیگران «سعادت‌آباد» در فیلم به یك میزان حضور داریم و بازی می‌كنیم اما اعتقادی ندارم كه من، نقش اول فیلم نیستم، اتفاقا برعكس رل اول این فیلم را من بازی می‌كنم. به هر حال هنگام قرارداد بستن به این‌كه اسم بازیگران در تیتراژ كجا بخورد فكر شده است، ما هم در توهم و خودشیفتگی خودمان كه همیشه تصور می‌‌كردیم تافته جدا بافته هستیم درخواست كردیم اسم‌مان را در تیتراژ مجزا بزنند و قبل اسم‌مان «و» بیاید؛ این‌ها چیزهای مهمی نیستند و در قبرستان سینما ریخته خواهند شد، چیزی كه باقی می‌ماند، آن مقدار جاودانگی سیاسی_اجتماعی و‌ دغدغه فرهنگی است كه آغشته‌اش شده‌ای تا همگام با او حركت كنی؛ این‌ها اصل است، وگرنه دستمزد، نقش یك، كجا قرار گرفتن نامت در تیتراژ و...، جزو حروف بی‌ارزش و منسوخ سینما به حساب می‌آیند.


    حامد بهداد درسال 1408
    خدا نكند خراب شود
    حامد بهداد در همه چیز سریع است انگار همیشه عجله دارد. در حرف زدن در دعوا كردن در محبوب‌شدن در جواب‌دادن در جوابیه‌دادن و...
    كافی است بهداد تصمیم بگیرد كه پیاده روی كند، اگر از میدان راه‌آهن قدم‌زدن را شروع كند، در میدان تجریش قهرمان دوی سرعت ایران خواهد بود، پس این‌كه بهداد در 10‌سال آینده چه خواهد شد، فقط به این بستگی دارد كه در چه راهی قدم بگذارد. فقط امیدوارم تصمیم نگیرد كه «خراب» شود چون با این سرعتی كه دارد فقط خدا می‌داند چه چیز از كار در خواهد آمد.
    آخر ای آفت جان سنبل تو
    ما که رفتیم بگیر این گل تو

  13. کاربر روبرو از پست مفید Siavash سپاس کرده است .

    EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱)

  14. #27

    آخرین بازدید
    ۰۹-۱۳۹۸-۲۸ [ ۲۱:۴۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۰-۱۶
    محل سکونت
    كوچه مردها!
    شماره عضویت
    211
    عنوان کاربر
    I'm a very Neat Monster
    بازیکن محبوب
    يكي مرغ چمن بود ...
    مربی محبوب
    ...كه جفت دل من بود
    میانگین پست در روز
    2.17
    نوشته ها
    9,529
    سپاس ها
    13,938
    سپاس شده 24,491 در 5,355 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Vaaaaay

    پیش فرض

    دروغ يا راست ميگن رضا داوودنژاد مشكل كبد پيدا كرده بايد پيوند بزنه و اگر نه اوضاعش بد ميشه...

    رضا داوودنژاد چگونه لاغر می‌شود؟!



    گاهی فکر می‌کنی این خنده را روی صورتش نقاشی کرده اند که همیشه هست. ساده است و بی آلایش. از خوب و بد زندگی اش بدون هیچ تعارفی حرف می‌زند. آدم اهل دلی است.....


    یک استقلالی دوآتیشه و دی وی دی باز
    مگر می‌شود اسمی‌ از رضا داوودنژاد به میان بیاید و کسی یاد لبخند همیشگی او نیفتد. بعضی از آدم ها انگار که ذاتا خوش اخلاق هستند و اتفاقا رضا داوودنژاد هم یکی از همان آدم هاست. گاهی فکر می‌کنی این خنده را روی صورتش نقاشی کرده اند که همیشه هست. ساده است و بی آلایش. از خوب و بد زندگی اش بدون هیچ تعارفی حرف می‌زند. آدم اهل دلی است.

    یعنی اینکه به راه دلش می‌رود تا به راه حرف دیگران. اتفاقی که این روزها کمتر کسی پای آن می‌ایستد. اگرچه خیلی صمیمانه می‌گوید دغدغه اصلی زندگی اش پول درآوردن است اما سفر و ماشین بازی و پای فیلم نشستن قسمت های پررنگی در زندگی او محسوب می‌شود. واگویه های او با ما درباره خودش و زندگی اش در یک روز سرد پاییزی، کافه تهران این هفته ما را پیش چشمان شما سر و شکل می‌بخشد.

    برداشت 1: در تهران دوام نمی‌آورم
    برای تفریح بیشتر به خارج از شهر می‌روم، کرج، لواسانات. در تهران هم صبح ها برای ورزش به پارک می‌روم. بولینگ را هم خیلی دوست دارم. از موقعی که شروع به رژیم گرفتن کردم بیشتر به پارک ها می‌آیم. البته برای ورزش و پیاده روی اما کلا عاشق طبیعت هستم. مرتب می‌روم شمال. به خصوص در پاییز که رنگ آمیزی طبیعت آن خطه حال دیگری دارد. از زمان کودکی به طبیعت و پارک علاقه داشتم. فضای پارک طوری است که آدم احساس می‌کند از شلوغی تهران دور شده. البته من عاشق جمعه های تهران ام. آدم اهل طبیعت هستم و دوست ندارم زیاد در تهران بمانم. هر وقت بتوانم به نزدیکترین جاهای خارج از تهران پناه می‌برم. در کل آدمی‌نیستم که بتوانم یک هفته پشت سر هم در تهران دوام بیاورم.

    برداشت 2: نمی‌توانم خودم را کنترل کنم!
    یکی از عشق های من برف بازی است. عاشق شمشک و اسکی هستم. گاها آدم برفی هم درست می‌کنم. کلا کودک درون فعالی دارم. اطرافیان من همه می‌دانند که اهل کنترل کردن حس و حالم نیستم. خیلی از آدم ها دوست دارند در عین بزرگ بودن کودکی شان را حفظ کنند و بچگی کنند. مثلا همین برف بازی و آدم برفی ساختن را دوست دارند اما به خاطر نگاه دیگران خودشان را کنترل می‌کنند ولی من عادت به این نوع کنترل ندارم. از بچه هایی که با آن ها کار می‌کنم اگر سوال کنید می‌بینید که کودک درون فعالی دارم. یک بار سر کار می‌بینید وسط پلان زیر پای میرطاهر مظلومی‌ یک ترقه منفجر کردم. اصولا آدم آرامی‌ نیستم.

    برداشت 3: روزی که چپ کردم!
    متاسفانه ماشین باز حرفه ای هستم. ماشین های مورد علاقه ام بیشتر آمریکایی هستند. شورلت های بزرگ GMC و همچنین وانت های بزرگ تویوتا را خیلی می‌پسندم. معتقدم مدل اتومبیل هر شخص، به شخصیت خود او نزدیک است. از ویراژادن و سرعت بالا بگیر تا چپ کردن ماشین، همه این دوره ها را داشته ام. بعد از فیلم «هشت پا» یک شب امیر نوری دلش گرفته بود گفت رضا من را برسان. در راه رساندن امیر در اتوبان یادگار امام، دو پسر جوان در یک پژوی 405 که حال و روز خوبی نداشتند ما را شناختند. اصرار داشتند که ماشین را نگهدار عکس بندازیم. چون 4 صبح بود و واقعا خسته بودم توجه نکردم و به راهم ادامه دادم. آن ها دنبال ما راه افتادند. یک دفعه شروع کردند به فرمان دادند که مسیر من را منحرف کنند، من فرمان را گرفتم سمت چپ که به آن ها برخورد نکنم یک کارمند شهرداری در حال جاروزدن کنار اتوبان بود یک دفعه جلوی من ظاهر شد. هول شدم فرمان را گرفتم سمت دیگر. اتومبیلم 5-6 معلق زد و 170 متر خط ترمز به جا گذاشتم، 18 متر گاردریل داغان کردم، خودم هم صدمه دیدم اما خیلی شانس آوردم. ماشینم به حدی داغان شده بود که وقتی امیر نوری پیاده شد و ماشین را دید، غش کرد! باورش نمی‌شد که زنده مانده.

    برداشت 4: دلم که می‌گیرد می‌زنم به جاده
    مسافرت زیاد می‌روم. دلم که می‌گیرد می‌زنم به جاده. جوان تر که بودم عشق رانندگی داشتم ولی این روزها برایم فرق نمی‌کند خودم رانندگی کنم یا کس دیگری. فضای سفرهای من همیشه شاد است. چون به سفر خیلی علاقه دارم هرکس که با من به سفر می‌آید حسابی به او خوش می‌گذرد. از موقعی که ازدواج کردم تنهایی سفر نمی‌روم. بعضی اوقات دوست دارم شب ها حرکت کنم بروم سفر. سفرهای من معمولا فصل ندارد و در چهار فصل سال سفر می‌کنم. اگر سر کار نباشم سر می‌کنم. بیشتر کشورهای جهان را دیده ام. سفر ایتالیا برایم بسیار لذت بخش بود.

    برداشت 5: وقتی می‌خواهی وزن کم کنی...
    مهمترین رکن رژیم گرفتن، گرفتن یک تصمیم بزرگ است. همه آدم های چاق همیشه قصد رژیم گرفتن دارند. همیشه می‌گویند از فردا. روزی که تصمیم به لاغرشدن گرفتم نگفتم از فردا. از همان لحظه شروع کردم به نخوردن که البته این نخوردن کار بسیار سختی است. از قدیم می‌گویند ترک خوردن برای چاق ها خیلی سخت تر از ترک کردن هروئین است. من 80 کیلو وزن کم کردم. از لحاظ روانی باید آماده کم کردن وزن باشی. من با به وجود آوردن دغدغه در خودم توانستم وزن کم کنم. مثلا بازی در فیلم آقای بیضایی برایم واقعا مهم بود. قدمی‌که برداشتم این بود که با کم کردن وزنم بتوانم نقشی در فیلم آقای بیضایی داشته باشم. چون وقتی بازیگر باشی و دوست نداشته باشی تصویر خودت را ببینی، می‌تواند اتفاق های بدی برایت رقم بخورد. اما همین بازی در فیلم آقای بیضایی به من واقعا امید داد. واقعا دوره سختی را گذراندم اما خیلی راضی هستم. فقط با رژیم و ورزش وزن کم کردم هیچوقت سراغ قرص لاغری نرفتم.

    برداشت 6: کلکسیونر فیلم هستم
    در هفته 2-3بار فیلم می‌خرم. نزدیک به 4-5 هزار DVD فیلم دارم. به کسانی که دوست شان دارم هم فیلم هدیه می‌دهم. عاشقانه سینمای مهرجویی را دوست دارم. به خصوص فیلم هامون را یک سری فیلم ها هستند که آدم هرچند وقت یکبار براساس عادت، دلش برای آن ها تنگ می‌شود. مثلا خود من هرچند وقت یک بار فیلم پدرخوانده را می‌بینم. فیلم بیلیاردباز را 30 بار دیده ام و از دین آن هنوز هم سیر نمی‌شوم. دیدن یک سری از فیلم ها برایم عادت شده است. آن قدر آن ها را دوست دارم که در سال یکبار آن ها را می‌بینم. به هر حال سینمای روز را هم دنبال می‌کنم تقریبا 50-60 درصد سریال های خارجی را هم دیده ام. از سریال کارلیفورنیکیشن خیلی خوشم آمد. وقتی کلافه می‌شوم می‌روم سراغ فیلم هایم.

    برداشت 7: فست فود را ترک نکردم
    توصیه من به کسانی که می‌خواهند وزن شان را کم کنند این است که تصمیم بگیرند تا یک تصمیم صددرصد نگیری نمی‌توانی کار را انجام دهی. وقتی تصمیم گرفتی هر آدمی‌ خودش می‌داند چطور باید غذا بخورد که سالم بماند من همه غذاها را می‌خورم به این قضیه که می‌گویند به هیچ وجه فست فود و پیتزا نخورید یا به فلان غذا لب نزنید اعتقادی ندارم. همه چی می‌شود خورد. فقط باید کم خورد. ترجیح من بیشتر به غذاها و خورش های ایرانی است.

    برداشت 8: خرید، فقط وسایل الکترونیکی
    خیلی اهل خرید نیستم. امکان ندارد برای خرید یک شلوار به 3 مغازه بروم، عاشق خرید لوازم الکترونیکی مثل تلویزیون و باند و بازی های کامپیوتری هستم. البته از هیچ کاری به اندازه فیلم دیدن لذت نمی‌برم.

    برداشت 9: سینما در ما موروثی شده
    منشاء موروثی شدن بازیگری در خانواده ما از پدرم بود. کار پدرم این قدر در زندگی اش تاثیر دارد که باعث شد افراد خانواده ما هر کدام به نحوی سینما را در زندگی خودشان احساس کنند. تاثیر سینما در زندگی ما خیلی بود. 5 سال پدرم نمی‌خواست فیلم بسازد رفتیم شمال زندگی کردیم. بعد خواست فیلم «نیاز» را بسازد برگشتیم تهران. 3 سال درگیر فیلم خلع سلاح بود. همه ما سه سال درگیر شدیم. یک فیلم که توقیف می‌شد در وضعیت اقتصادی خانواده تاثیر می‌گذاشت. یک فیلمی‌ که خوب می‌فروخت اوضاع زندگی ما بهتر می‌شد. به همین خاطر هرکدام از ما یک جورهایی درگیر سینما شده ایم.

    برداشت 10: شغل دوم ندارم
    من مثل خیلی دیگر از بازیگرها شغل دومی‌ انتخاب نکرده ام. اما چندبار مجری طرح بوده ام. یاد در کنار بعضی از دوستانم یک مشارکت هایی می‌کنم مثلا گاهی یک سرمایه گذاری کوچک در کار ساختمان یا بیزینس های متفرقه انجام می‌دهم اما بطور رسمی‌ همه دلخوشی و منبع درآمدم بازیگری است.

    برداشت 11: آهای فرهاد مجیدی!
    فوتبال را دوست دارم. طرفدار پر و پا قرص استقلال و فرهاد مجیدی و علی کریمی‌ هستم. تیم محبوب خارج از کشورم هم بارسلونا و بازیکن مورد علاقه ام مسی است. به نظرم در ماجرایی که بین بازیکنان پرسپولیس اتفاق افتاد مردم خودشان را گول می‌زنند. درست است حرکت خوبی نبود اما نباید این قدر ماجرا را بزرگ می‌کردند و دو بازیکن حرفه ای کشور را نابود می‌کردند. منشور اخلاقی و کمیته انضباطی از یک طرف، جریمه کردن 200 میلیونی از طرف دیگر. می‌شد کمی‌با آن ها ملایم تر رفتار کرد. چند جلسه محرومشان می‌کردند. من این جریمه را برای آن ها نمی‌پسندم.



    گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    از کسی که مربیگری کار درجه چندم اوست، بیش از این نمی‌توان انتظار داشت



    Life is good... I'm not at all unhappy!
    I'm quite content to go about my life believing in nothing...!
    With no fear that there might be something more out there!
    !!



  15. کاربر روبرو از پست مفید شيخ الرييس سپاس کرده است .

    EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱)

  16. #28

    آخرین بازدید
    ۰۹-۱۳۹۸-۲۸ [ ۲۱:۴۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۰-۱۶
    محل سکونت
    كوچه مردها!
    شماره عضویت
    211
    عنوان کاربر
    I'm a very Neat Monster
    بازیکن محبوب
    يكي مرغ چمن بود ...
    مربی محبوب
    ...كه جفت دل من بود
    میانگین پست در روز
    2.17
    نوشته ها
    9,529
    سپاس ها
    13,938
    سپاس شده 24,491 در 5,355 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Vaaaaay

    پیش فرض

    خاطره بهداد از ترک خانه و گریستن و بخشیدن پدرش در ایستگاه قطار

    سوم دبیرستان که بودم در دانشگاه قبول شدم. دستگاه ویدیوی خانگی‌مان را فروختیم تا شهریه‌ی رزرو دانشگاه را بپردازیم. سال چهارم دبیرستان با پدرم قهر بودم. مردی که امروز می‌فهمم منبع لایزال عشق به خانواده‌اش بود. آن روزها همه چیز بین من و پدرم خاموش شده بود؛ نه صحبتی بود و نه روی خوشی. بیشتر وقتم را با برادر کوچکم حسام و رفقایم می‌گذراندم. چشم و گوشمان هم یواش یواش داشت باز می‌شد. وسایلم را در چمدان جمع کرده بودم و کتاب‌هایم را هم در یک کارتن گذاشته بودم تا با خودم ببرم تهران. روز رفتن رسیده بود. به آژانس زنگ زده بودم تا با ماشین بروم ایستگاه قطار. آن روز وانت پدرم پر از اجناسی بود که باید تحویل می‌داد و دیرش شده بود. داشتم بی‌خداحافظی می‌رفتم که پدرم صدایم کرد و گفت ما هنوز با هم حرف نزدیم، صبر کن تا با هم صحبت کنیم. نشستم و چشمم را به زمین و اطراف دوختم تا حس بد خودم را از چشمان پدرم دور نگه دارم. نصیحتم کرد و ده مورد را به من گفت که مهم‌ترین درس‌های زندگی‌ام شد. اولیش این بود که شب به شب جوراب‌هایت را بشور. دومیش این بود که به خانه‌ی مردم نرو. بعد گفت مردم از درون شکمت خبر ندارند اما ظاهرت را می‌بینند، همیشه به حمام برو تا تمیز باشی. بعد راجع به استقلالم صحبت کرد که چگونه می‌توام کار کنم تا پول دربیاورم و سیر بشوم. آخرین تلاش‌های پدری بود که داشت از پسرش جدا می‌شد. گفت من هرکاری می‌کنم تا شهریه‌ی دانشگاه را به تو بدهم اما زندگی‌ات را چه‌کار می‌کنی؟ گفتم ماهی ده هزار تومان به من بدهید. گفت حامد تهران دریا است، با ده هزار تومان می‌خواهی چه کار کنی؟ گفتم با پنج هزار تومان یک اتاق اجاره می‌کنم و با بقیه‌اش زندگی‌ام را می‌چرخانم. من تابستان‌ها همیشه به تهران می‌رفتم و تهران را دوست داشتم. صحبت‌های پدرم تمام شد و من فقط حرف‌هایش را شنیده بودم. با وجود این‌که دیرش شده بود خودش من را به ایستگاه قطار رساند. در ماشین هم سکوت بین ما حاکم بود. وسایلم را تا دم قطار آورد. موقع خداحافظی با خودم گفتم که دیگر لزومی ندارد این دم رفتن بداخلاق باشم. با پدرم روبوسی کردم و سوار قطار شدم. رفتم در کوپه نشستم و سرخوش از رفتن بودم. اشتیاق آینده ترس آدم را از بین می‌برد. قطار که راه افتاد تازه یاد میزانسن قدیمی دست تکان دادن مردم افتادم. انگار که صاعقه خورده باشد به سرم و چیزی مانند اره برقی افتاده باشد به وجدانم. گفتم نکند پدرم آخرین لحظه منتظر من است تا برایم دست تکان بدهد. با وحشت از جایم بلند شدم و از کوپه خارج شدم. از یک سالن دویدم و به پنجره‌ی سالن بعدی رسیدم و پدرم را دیدم که دارد سرک می‌کشد تا من را درون قطار پیدا کند. من هی می‌رفتم و می‌زدم به شیشه‌ها تا صدایش کنم، اما صدای قطار نمی‌گذاشت که بشنود. آخر سر محکم به یکی از پنجره‌ها زدم و بالاخره من را دید. آن لحظه جهان برایم اسلوموشن شد. ناگهان متوجه چشم‌های مظلوم این مرد قوی و رستم زندگی‌ام شدم. دیدم با یک نگرانی وصف‌ناپذیری برایم دست تکان می‌دهد و به موازات قطار تند تند حرکت می‌کند. مدام دست تکان می‌دادم و می‌گفتم که شما بروید و نگران من نباشید. اولین بار آنجا خطوط پیری را در صورت پدرم دیدم. آنجا مهم‌ترین لحظه‌ی‌زندگی‌ام بود که با پدرم آشتی کردم و روی تمام عقده‌های بی‌موردی که جامعه‌ بر روح خانواده‌ی ما وارد کرده بود، غبار محبت نشست. آنجا اولین بار بود که خطوط شکست را در صورت پدرم دیده بودم و زدم زیر گریه. خیلی گریه کردم. بعدها شنیدم که پدرم هم گریه کرده. داشتم گریه می‌کردم که چشمم افتاد به گنبد اما رضا(ع). خیلی دعا کردم و خانواده‌ام را سپردم به امام رضا. رابطه‌ی ما از آن لحظه عوض شد. آنجا بود که من انسان را درک کردم و توانستم پدر و مادرم را ببخشم. درست همان‌جا بود که خودم هم بخشیده شدم و فهمدیم وقتی می‌توانی رشد کنی که خودت را ببخشی.
    از کسی که مربیگری کار درجه چندم اوست، بیش از این نمی‌توان انتظار داشت



    Life is good... I'm not at all unhappy!
    I'm quite content to go about my life believing in nothing...!
    With no fear that there might be something more out there!
    !!



  17. 3 کاربر از پست مفید شيخ الرييس سپاس کرده اند .

    EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱),Madmazel (۰۴-۱۳۹۱-۰۶),SogandAbi (۰۶-۱۳۹۱-۰۱)

  18. #29

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.97
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض خواندنی‌های مجری جنجالی «فرزاد حسنی»!

    فرزاد حسنی متولد: 21 شهریور 1356

    محل تولد: بیمارستان عیوض زاده تهران

    محل زندگی: خانی آباد

    نام مادر: شكوه السادات، نام پدر: مرتضی

    فرزند بزرگ خانواده، برادران : فرهاد و فرشاد

    تحصیلات: لیسانس مكانیك از دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی

    دوره بازیگری مدرسه امین تارخ و استاد سمندریان

    شغل: مجری و بازیگر و ترانه سرا

    نكاتی از زندگی او:

    *نام فرزاد را دخترخاله مادرش برای او انتخاب نموده است .

    *میگوید بهترین فیلمی كه تا بحال دیده كازابلانكاست.

    *از درس ریاضی خوشش نمی‌آمده و كمترین نمره‌ای كه از ریاضی گرفته است 14 می‌باشد.

    *اولین سریال او "عید آن سالـها " است.

    *با فوتبـال میانه‌ای ندارد.

    *بسیار ولخرج است و جسارت و حاضر جوابی خاصی دارد.

    *فعالیت در تلویزیون را از سال 75 در شبكه جام جم آغاز كرد.

    *اواعتقاد دارد اجرای رادیو سخت‌تر از تلویزیون است.


    *همیشه بدنبال اجرای برنامه‌هایی است كه در آن آزادی عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پیش ببرد.

    *یک خاطره برای تست بازیگری: خودش میگوید من خیلی دیر رسیدم جمعیت زیادی برای تست آمده بودند که در میان آنها گروهی از بازیگران جوان و حتی قدیمی هم به چشم می‌خوردند متنی که داده بودند خیلی سخت بود شامل متون قدیمی واخباری. من حافظه خوبی دارم یک بار که نگاه کنم حفظ می‌شوم. چون بقیه حاضر نبودند به عنوان اولین نفر تست دادم و قبول شدم."


    *ترانه " آدم فروش" شادمهر عقیلی را وی سروده است.


    *عاشق کشور عزیزمان ایران بوده و به ورزشهای شنا، یوگا و ژیمناستیک علاقه دارد.

    * به رنگ آبی علاقه خاصی دارد.

    *نمازخوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست. عاشق رمان الیور تویست است.

    * ترانه تیتراژ مجموعه " کمکم کن " و " کوله پشتی " را او سروده بود، همچنین تیتراژ سریال " روز رفتن " را.

    *اما جدی‌ترین فعالیت او به عنوان مجری به برنامه نیمرخ بر میگردد. برنامه‌ای که پیش از آن با حضور کامیار اسماعیلی امیر حسین مدرس و... به کار موفقی بدل شده بود وشاید اجرای فرزاد حسنی در این برنامه یکی از مهمترین دلایل انتخاب او برای برنامه کوله پشتی بود.

    *موسیقی بدون کلام را دوست ندارد. موسیقی خارجی هم گوش نمی‌دهد.

    *در زندگی، خود را مدیون پدر و مادر و معلم‌های دوره دبیرستانش می‌داند.

    *رابطه‌اش با دوستانش بسیار صمیمی است " اما اصلا اهل رفیق بازی نیست".

    *می‌گوید در بسیاری از مسائل و برنامه‌ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی‌رود. مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی‌رحم است.

    *معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود.


    *در یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده و مادرش همیشه با وضو به او شیر داده است .

    *امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد.

    *از پوشیدن لباس‌های رنگ روشن خصوصا سفید خوشش می اید.

    *برای شهدا احترام فوق العاده‌ای قائل است. زود عصبانی می‌شود. اطلاعات عمومی خوبی دارد.

    *وی مـوفق‌ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می‌داند.

    *نمره هر دو چشمش بالای دو است و عینکش طبی است.

    * سعی می کند هیچ گاه نمازش قضا نشود مخصوصا نماز صبح .

    *برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند. به بازی بازیگرانی چون علی نصیریان، عزت ا... انتظامی، رضا کیانیان، پرویز پرستویی، خسرو شکیبایی و... علاقه دارد. هر وقت دلش بخواهد می‌تواند شعر بگوید.

    *محمد رضا شجریان نخستین انتخاب او در موسیقی است و محمد علیزاده بیش از سایر خوانندگان ترانه‌های وی را اجرا نموده است

  19. 3 کاربر از پست مفید SogandAbi سپاس کرده اند .

    EL KING CR7 (۰۷-۱۳۹۱-۲۲),kajol.ss (۰۶-۱۳۹۱-۰۲),soheila (۰۶-۱۳۹۱-۰۱)

  20. #30

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.97
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض افسانه پاکرو «شبکه تهران» را بالا کشید!

    پخش سریال «تکیه بر باد» از شبکه تهران، بعد از مدت‏ها توانست برگ برنده‏ای برای این شبکه به حساب بیاید و آمار مخاطبان آن را نسبت به قبل یک سرو‌گردن بالا بکشد. افسانه پاکرو، بازیگر نقش عاطفه این سریال، از سال 84 با فیلم «محکومیت بهشت»، به سینما معرفی شد. در طول این سال‌ها با بازی در کارهایی مثل «رسم عاشقی»، «رویای خیس» پوران درخشنده، «محاکمه» ایرج قادری، «زندگی شیرین» قدرت‌الله صلح‌میرزایی، «شیر و عسق» آرش معیریان و سریال «در مسیر زاینده‌رود» حسن فتحی، تا حدی میان مخاطبان شناخته شد. این بازیگر نقش اول «تکیه بر باد» حالا با بازی در نقش دختر حسین تراب‌‌نژاد با بازی فرامرز قریبیان و تازه عروس نادر محسنیان با بازی مهدی فخیم‏زاده، فرصت این را پیدا کرده که خیلی بیشتر از قبل، بازی‏اش را به نمایش بگذارد و شناخته شود. همراه با این بازیگر، ابعاد مختلف سریال، نقش عاطفه و برخی مسائل حاشیه‏ ای کار را بررسی می‌کنیم.

    زمان شروع تصویربرداری «تکیه بر باد» شنیده می‏شد که قرار است بازیگر دیگری برای نقش عاطفه انتخاب شود. حتی بعدها خبرها اعلام کردند که انگار بخش کوچکی از کار هم با همان بازیگر پیش رفته. چه اتفاقی افتاد که نهایتا این نقش را بازی کردی؟
    اتفاقا گزینه اول بازی در این سریال خود من بودم. اولین بار آقای معظمی ‌برای نقش عاطفه، با من تماس گرفت. البته چون نبودم با خواهرم صحبت کرده بود و گفته بود که می‏خواهد یک سریال مناسبتی برای ماه رمضان شبکه تهران بسازد. پیشنهاد کرده بود تا من در آن بازی کنم ولی در آن روزها مشغول بودم و گفتم که نمی‌توانم در کار باشم.

    اصلا فکر نمی‌کردی، بعد از «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» قرار باشد معظمی ‌سراغ بازیگرانی مثل قریبیان و فخیم‌زاده برود و از تو هم برای این کار دعوت کند؟!

    بعد از مدتی خبر پیش تولید کار را با حضور فخیم‌زاده و قریبیان شنیدم، خیلی ناراحت شدم که نتوانسته بودم در آن کار باشم. می‌دانستم که معظمی ‌اپیزودهای «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» را کارگردانی می‏کرد اما هیچ وقت با او کار نکرده بودم. راستش را بخواهید فکر هم نمی‌کردم که کار و قصه آنقدر جذاب باشد که آقای قریبیان و آقای فخیم‌زاده هر دو با هم حاضر به حضور در کاری مناسبتی و البته با کارگردانی جوان باشند. طبیعتا ناراحت شدم، گفتم حیف شد، به هرحال دیگر گذشته بود. تا اینکه شنیدم معظمی ‌با بازیگر دیگری قرارداد بسته و کار هم شروع شده، مدتی گذشت تا دوباره معظمی ‌با من تماس گرفت. گفت ما کار را شروع کردیم. می‌توانی بیایی؟ قضیه بازیگر قبلی را پرسیدم و گفت به خاطر یکسری مشکلات نمی‏توانند با او کار کنند. واقعا اگر قبل از انتخاب آن بازیگر با من تماس نگرفته بود هیچ وقت کار را قبول نمی‌کردم.



    چقدر از سریال با بازیگر قبلی پیش رفته بود؟
    راستش موقعی که قرار شد کار را قبول کنم، اصلا نمی‌دانستم بازیگر قبلی جلوی دوربین هم رفته! فکر می‌کردم فقط انتخاب شده، آنها چند روز کار را جلو برده بودند و با ورود من دوباره تعدادی از سکانس‌ها را از اول گرفتیم. برایم خیلی سخت بود که یک دفعه بیایم و سکانس‌های بدون تمرین بگیرم. مخصوصا که سکانس‌های سختی برای روزهای اول انتخاب شده بود.

    چقدر فاصله بود از زمانی که فیلمنامه را تحویل گرفتی تا وقتی رفتی جلوی دوربین؟
    باورت نمی‏ شود اگر بگویم روزی که قرار گذاشتیم، صحبت کردیم و فیلمنامه را گرفتم، فردایش رفتم جلوی دوربین! فقط خوشبختانه آقای فخیم‌زاده، چون نقش مرا در «در مسیر زاینده رود» دیده بود، نسبت به اینکه می‏توانم نقش یک دختر شهرستانی را در بیاورم تا حدی مطمئن بود.

    فکر می‌کنی خود آقای معظمی ‌هم به خاطر خوب در آوردن همان نقش دختر روستایی «در مسیر زاینده رود» برای این نقش تو را انتخاب کرد؟
    فکر نمی‌کنم چون آقای معظمی ‌قبلا برای کارهای دیگر هم با من تماس گرفته بود. مسئله جالب اینجاست که من 9 سال پیش در «محکومین بهشت» به عنوان اولین کار در نقش دختری 15 ساله بازی کردم که از شهرستان به تهران می‏آید و یکسری اتفاق‌ها برایش می‏افتد. بعد از آن، سریال «رسم عاشقی» را با سعید سلطانی کار کردم. در آنجا هم دختری بودم که از شهرستان به تهران آورده می‏ شود.

    بعد از گذشت تقریبا نیمی ‌از سریال «تکیه بر باد»، خودت چه تعریفی از نقش «عاطفه» داری؟
    عاطفه، دختری است که نمونه ‏اش را زیاد می‏شود در جامعه پیدا کرد. فکر می‌کنم یک آدم معمولی است با بلندپروازی‌ها و فکرهایی که در سرش دارد؛ فکرهایی که خیلی جاها برخلاف تفکر خانواده‌اش است.



    فکر می‌کنی در واقعیت چقدر ممکن است دختری مثل عاطفه که در خانواده سطح بالایی از نظر فرهنگی زندگی می‌کند، پدرش دادستان و برادری پزشک دارد و وضع زندگی‌شان هم زیاد بد نیست، چنین طرز تفکری داشته باشد؟ تا جایی که برای پر کردن کمبودهای مالی و پیشرفت به سمت فردی هم سن و سال پدرش کشیده شود؟ ضمن اینکه عاطفه، زمانی با این طرز تفکر پیش می‏ رود که هنوز از مسئله فرزندخواندگی، اطلاعی نداشته!
    اینها خانواده متوسط رو به بالایی هستند. پدرش دادستان است، مادرش مدیر مدرسه و برادرش پزشک. همه اینها نشان می‌دهد که خانواده عاطفه، از نظر پایگاه اجتماعی، در طبقات سطح بالای جامعه قرار دارند. ولی خانواده قانع و ساده‌ای هستند. حالا این دختر برخلاف خانواده‌اش از آن جامعه بیرون می‌آید و وارد تهران می‌شود. بعد با چیزهایی مواجه می‌شود که هیچ وقت در خانواده‏اش به آنها بر نخورده.

    فکر نمی‌کنی روند جدا شدن عاطفه از خانواده تا ورودش به دفتر محسنیان و تصمیم گرفتنش برای ازدواج با او یک مقدار زود اتفاق افتاد؟
    مسئله اینجاست که عاطفه الان دانشجوی سال آخر است و فکر می‌کنم چهار سالی حتما در تهران زندگی کرده. اتفاقا یکی، دو بار هم به این مسئله اشاره شده ترم آخر است یا اینکه فقط دو ماه از درسش مانده، درواقع این عاطفه است که مدام خیال می‌کند دارد محسنیان را خیلی زود به عنوان پلی برای رسیدن به خواسته‏هایش گول می‌زند. درحالی که کاملا برعکس است.

    اما با این حال خود عاطفه معتقد است که دارد پیشرفت می‌کند!
    شرایط طوری چیده شده تا بیننده در همین مسیر به قول خودش پیشرفت، متوجه خامی‌ و ناپختگی او بشود و نهایتا مطمئن شود که او دارد قطعا اشتباه می‌کند.



    برای همین دیدگاه است که اولین قسمت با افکت، برقی در چشم‌های نادر محسنیان انداخته بودند؟ یعنی مخاطب باید از اول تکلیفش را با دو جنبه بد و خوب داستان مشخص می‏ کرد؟
    اتفاقا اصلا قرار نبود چنین افکتی وجود داشته باشد. من هم مثل شما یک مرتبه موقع پخش در جریان این مسئله قرار گرفتم. حتی فکر می‌کنم خود آقای فخیم‌زاده هم از قبل از این مسئله خبر نداشتند. اصلا نمی‌دانم چه دلیلی برای این کار وجود داشته، خوشبختانه فقط هم همان شب اول بود و دیگر چنین اتفاقی تکرار نشد. فکر می‌کنم مخاطب بدون وجود این افکت هم متوجه ماهیت شخصیت او می‌شد. نمی‌دانم کمکی کرده یا نه!

    خب کمک که کرده. ما به عنوان مخاطب از روز اول فهمیدیم محسنیان بدجنس است و عاطفه دارد گول می‌خورد!
    قرار بود تا اواسط سریال، معلوم نشود که او بدجنس است اما خب به هر حال حتما فکرهایی کرده‌اند که تشخیص داده‌اند این اتفاق بیفتد.

    معمولا نسبت به دخترهای شهرستانی که می‏خواهند از خانواده‏هایشان جدا شوند و در شهری مثل تهران دنبال پیشرفت باشند، یک جور موضعگیری وجود دارد. متاسفانه این طرز فکر وجود دارد که دختران شهرستانی در مسیر پیشرفت با خطرات زیادی مواجه می‏شوند و بعضا به فساد می‏افتند. بارها هم فیلم‌ها وسریال‌های مختلف، روی این طرز فکر صحه گذاشته‏اند. فکر نمی‌کنی این سریال، میزان این بدبینی‌ها را افزایش دهد؟
    اتفاقا به نظرم بیان این مسائل خیلی هم خوب است. مخصوصا اینکه این کار به نسبت کارهایی که پیش از این باچنین مضامیني ساخته شده یک مقدار طبیعی‌تر به نظر می‏رسد و به خاطر شعاری نبودن، می‌تواند بیشتر باورپذیر باشد. واقعیت این است که چنین مسائلی در جامعه وجود دارد. شاید حالا 100 درصد نباشد اما وجود دارد.

    انتخاب شهر شیراز برای محل زندگی عاطفه، دلیل خاصی دارد یا اتفاقی است؟
    من زیاد در جریان این مسئله نیستم چون همانطور که گفتم خیلی دیر به گروه اضافه شدم. فقط می‌دانم که عاطفه باید از شهر دیگری به تهران مي‌آمده. شاید شیراز را به این خاطر انتخاب کردند که خب مردم خیلی خون‌گرمی‌ دارد.

    اما در خود شهر شیراز که تصویربرداری نداشتید!
    نه! ولی در مورد انتخاب خانه ‏ها سعی کردیم بخش‌های خوش آب و هوایی را انتخاب کنیم که حال و هوای شیراز را تداعی کند. فقط آقای قریبیان و خود معظمی ‌برای گرفتن سکانس‌هایی مثل شاه چراغ و دروازه قرآن و ... یک سفر به شیراز داشتند.



    محمود معظمی، معمولا در پروژه‏های مهدی فخیم‌زاده، به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته حالا اما به صورت مستقل، خودش سریالی ساخته که اتفاقا مهدی فخیم‌زاده هم در آن بازی دارد. فخیم‌زاده در ساخت این سریال چقدر مشارکت داشت؟
    واقعا حضور فخیم‌زاده مهم بود. مخصوصا اینکه بعضی وقت‌ها برای بالا رفتن سرعت کار و اینکه بتوانیم سریال را به رمضان برسانیم دو گروه می‌شدیم و یک گروه را فخیم‌زاده می‌گرفت. البته خیلی کم این اتفاق رخ داد و بیشتر کار را خود آقای معظمی ‌گرفت. در آن بخش‌ها بود که فخیم‌زاده کاملا نظر خودش را اعمال می‌کرد. اگرنه در سایر مواقع به عنوان مشاور سر صحنه حضور داشت و واقعا دست معظمی ‌را باز می‏ گذاشت.

    خودت چطور؟ در این سریال تجربه کار با دو بازیگر بزرگ را داشتی. فکر می‌کنی چقدر در بازی‌ات تاثیر داشت؟
    100در صد بازیگر روبه‌رو خیلی در درآوردن نقش تاثیر دارد. مخصوصا برای من که حتی موقع انتخاب نقش، بیشتر از اینکه به کارگردان فکر کنم، برایم مهم است که چه کسی قرار است کنارم بازی کند. اول نقش و فیلمنامه مهم است بعد بازیگران.

    «تکیه بر باد» اول قرار بود سریال مناسبتی رمضان سال گذشته باشد اما به خاطر یکسری اصلاحات، امکان پخشش فراهم نشد و با یک سال و یک ماه تاخیر روی آنتن رفت. در جریان هستی که این اصلاحات در چه مواردی بوده؟
    راستش زیاد نمی‌دانم. اما الان که نگاه می‌کنم یک مقداری از سکانس‌های من حذف شده، اتفاقا جالبه یک بار شهرام عبدلی ميهمان یکی از شبکه‏های تلویزیونی بود و دقیقا همان سکانس حذف شده، آنجا به عنوان بخشی از سریال پخش شد! خیلی حیفم آمد که به موقع خودش در سریال پخش نشد. واقعا نمی‌دانم چه مشکلی داشته.



    این سریال، یک شب در میان از شبکه تهران پخش می‏شود و تو هم بازیگر نقش اصلی کار هستی. با اینکه تجربه سریال‌ها و فیلم‌های خوبی را داشتی اما تا به حال چنین فرصتی برای نشان دادن توانایی‏های خودت به عنوان یک بازیگر پیدا نکرده بودی. فکر می‌کنی شناخته شدنت در این سریال، چقدر روی زندگی بازیگری‏ات در آینده اثر می‌گذارد؟
    راستش من همیشه کارهایم را خیلی سخت انتخاب کرده‌ام، معمولا سر هر کاری که به من پیشنهاد می‌شود نمی‏روم. از این به بعد هم همین رویه را ادامه می‏دهم، همان اوایل کارم هم وقتی یکی دو بار برای کارهایی که به نظرم زیاد ارزش نداشتند قرارداد بستم شب‌ها خوابم نمی‌برد.


    با موفقیت «تکیه بر باد»، قطعا پیشنهادهای بیشتری در تلویزیون خواهی داشت. تصمیم داری به عنوان یک بازیگر تلویزیونی ادامه دهی یا سینما را ترجیح می‌دهی؟
    بعد از «رسم عاشقی»، از سال 84، پیشنهادهای زیادی از کارگردان‌های خیلی خوب داشتم تا در سریال‌هایشان بازی کنم اماخودم تمایل چندانی برای تلویزیون نداشتم. کار خوب برایم مهم است. به نظر من مهم نیست که آدم فقط فعالیت داشته باشد. نمی‌دانم چرا الان سینما و تلویزیون به جایی رسیده که بازیگری که پرکار است لزوما باید مرتب در همه کارها حضور داشته باشد! من اگر می‌خواستم امسال شش، هفت تا فیلم در جشنواره فجر داشتم اما حتی اگر هیچ کاری هم به من پیشنهاد نشود هیچ وقت نمی‌روم چنین کارهایی را کار کنم. نقش اول بودن که مهم نیست. من خودم قبول دارم که دو تا کار بد در کارنامه‏ام دارم اما دیگر نمی‏خواهم آنها را تکرار کنم. این اواخر یک فیلم به اسم «من کجا خوابم برد‌» را به کارگردانی جواد کاسه‌ساز بازی کردم. در آن نقش مقابل مهدی هاشمی‌ بودم. اتفاقا دو تا بازیگر بیشتر نداشت که من و آقای هاشمی ‌هرکدام در 6 نقش متفاوت بازی کردیم. به خاطر متفاوت بودنش خیلی کار خوبی شد. دوست دارم همیشه نقش‌های متفاوت داشته باشم.

    اما همانطور که گفتی معمولا نقش دختر ساده و مظلوم که شاید زود گول می‏خورد به تو پیشنهاد می‌شود!
    شاید چهره من طوری است که نقش آدم‌های مظلوم بیشتر بهش می‏آید تا اینکه مثلا منفی بازی کنم اما با این حال خوشحالم که نقش عاطفه، دارد یک وجه دیگری از بازیگری‌ام را نشان می‏دهد. نقش متفاوتی است. نقش عاطفه مقابل قریبیان زمین تا آسمان با وقتی مقابل فخیم‌زاده قرار می‏گیرد فرق می‌کند. با اینکه دختر سرکشی است اما هیچ‌وقت با پدرش بی‌ادبی نمی‌کند. حتی مقابل برادرش هم طور دیگری رفتار می‌کند. من سعی کردم با ریزبینی تمام این تفاوت‌ها را در بازی‌ام لحاظ کنم .فکر می‌کنم آنقدر اثرگذار بوده که الان مردم وقتی مرا در خیابان می‏بینند با جدیت می‏ گویند آنقدر پدرت را اذیت نکن! تازه اینها در شرایطی اتفاق افتاده که به خاطر تبلیغات ضعیف، خیلی‌ها اصلا در جریان پخش این سریال نبوده ‏اند.


    یعنی فکر می‌کنید شبکه تهران، برای این سریال تبلیغات چندانی نکرده و خیلی‌ها از پخش آن مطلع نیستند؟
    متاسفانه تبلیغات خیلی کمی‌ برای سریال شد. دقیقا فردای عید فطر که همه درگیر تعطیلات هستند بدون هیچ اطلاع قبلی، کار پخش شد. آن هم در شرایطی كه یک هفته به خاطر اجلاس، تعداد زیادی از مخاطبان از تهران خارج شده بودند و سریال هم فقط از سیمای استان تهران پخش می‏شد. بنابراین بسیاری از مخاطبان اصلا نتوانسته بودند چند قسمت اول کار را ببینند چون اولا اطلاعی از آن نداشتند و بعد هم دسترسی به تماشای آن برایشان مقدور نبود. همین الان هم بیشتر با تبلیغات دهان به دهان خیلی‏ ها متوجه پخش این سریال شده‏اند و آن را دنبال می‌کنند. فکر می‌کنم واقعا حیف است که چنین زمانی برای پخش آن اختصاص داده شده. البته با این حال از مدیر جدید شبکه تهران واقعا ممنونم که اجازه داد این سریال پخش شود. من خودم کاملا از پخش این سریال دیگر نا‌امید بودم. فکر می‏ کردم هیچ وقت دیگر پخش نشود. با این حال خوشبختانه خود سریال آنطور که شنیده‏ ام طوری هست که هرکس یک قسمتش را ببیند ترغیب شود آن را ادامه دهد

  21. کاربر روبرو از پست مفید SogandAbi سپاس کرده است .

    EL KING CR7 (۰۷-۱۳۹۱-۲۲)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •