*** به آبـي دلان خـوش آمديـد ***

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 34

موضوع: " بیوگرافی و مصاحبه با استارهای ایرانی "

  1. #11

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.96
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض

    ماجرای قهر حامد بهداد با خانواده وبازیگر شدنش ...

    میرفتم حرم امام رضا(ع) یک گوشه مینشستم و ساعت ها به گنبد طلا خیره میشدم.آن روزها اوضاع زندگی ام خیلی بد بود؛ با پدر ومادرم قهر بودم.



    اول: پدرم به نظرم روح پاکی در این جهان دارد. او واقعا خالصانه به من کمک کرد. آن هم در آن شرایط بحرانی میان نوجوانی و جوانی که من حتی با او حرف هم نمیزدم. الان میفهمم آدم 19 ، 20 ساله اصلا آدم بزرگی نیست و اصلا آدم هیچ وقت بزرگ نمیشود؛ آدم همیشه بچه است. روزی که بارهایم را بسته بودم تا برای همیشه به تهران بیایم، موقعی که میخواستم بروم راه آهن، پدرم گفت: «من هنوز باهات صحبت نکردم.» گفت: «چند تا نصیحت برایت دارم.» نشستم، فضای خیلی آرامی بین ما حاکم شد. گفت: «شب به شب جوراب هایت را بشور، هیچ وقت لباس هایت بو نده، همیشه تمیز باش.» گفت: «مردم توی شکمت را نمیبینند اما لباسهایت همیشه جلوی چشم هستند.» گفت که هیچ وقت خانه مردم نرو، مزاحمشان نشو، نگذار کسی سرت منت بگذارد، آبروی من را نبر و خلاصه آن قدر از این دست حرف ها زد که من غرق جادو شدم.

    دوم: هیچ وقت یادم نمیرود گفت: "صبر کن میرسانمت." با این که خیلی کار داشت، گرفتار بود و لحظه لحظه زندگی اش برایش مهم بود، حاضر شد تمام غرولندها را به جان بخرد. درست مثل همیشه که با تمام وجودش زحمت میکشید. مرا برد توی راه آهن و اجازه گرفت تا بارهایم را تا دم قطار برایم بیاورد. آمد و روبوسی کرد و گفت: "موفق باشی." رفتم توی قطار و سر جایم نشستم و غرق رویاهای رسیدن به پایتخت، مطرح شدن و بردن اسکار شدم. آن قدر خیالم سبک پرواز میکرد و مطمئن بودم به همه چیز میرسم که فراموشم شد قطار دارد حرکت میکند. سرم را به طرف پنجره گرداندم، دیدم یک عده دارند برای مسافرانشان دست تکان میدهند. یک لحظه یادم افتاد که هنوز از پدرم خداحافظی نکردم.


    سوم: یادم رفته بود مثل دوران کودکی که بابا، من و مامان را داخل قطار میفرستاد و میایستاد تا برایمان دست تکان دهد و با ما بای بای میکرد با او خداحافظی کنم. حالا من 20 ساله فراموش کرده بودم پدرم آنجا ایستاده و من باهاش بای بای نکرده ام. آمدم جلوی پنجره دیدم دور ایستاده و دارد از بین پنجره ها دنبال من میگردد. دو تا سالن را دویدم تا به جایی که ایستاده بود رسیدم. چشمهایش را میچرخاند تا بچه اش را پیدا کند. با مشت کوبیدم روی شیشه. من را ندید. مشت دوم را محکم تر کوبیدم. بالاخره دید. با زبان اشاره گفتم که شما دیگر بروید واقعا زحمت کشیدید من را رساندید. دست تکان داد و همان زمان، جهان برای من اسلوموشن شد.


    چهارم: آن موقع بود که دیدم چه قدر پدرم شکسته شده. اولین بار بود که دیدم بابای من دیگر قهرمان یا پهلوان نیست. آن وقت بود که دیدم مثل دیگران ضعیف و خسته است. خسته از این که تمام مدت همه بار زندگی روی دوشش بود. یاد فیلم «هفت دلاور» افتادم که "چارلز برانسون"، بچه های کوچکی که از دست پدر و مادرشان مینالیدند را زد و گفت: «دیگر هیچ وقت این حرف ها را نزنید. بار بزرگ، روی دوش پدر و مادرهای شماست. دیگر به آن ها نگویید ترسو! آن ها از ما خیلی شجاع ترند.»


    پنجم: از هم جدا شدیم و هرکس به افق خودش رفت و دور شد. من که تا آن زمان با پدرم قهر بودم برای همیشه با او آشتی کردم. برگشتم به سمت شیشه های این طرف و چشمم افتاد به حرم امام رضا (ع)، باهاش حرف زدم و خانواده ام را سپردم به او. آن قدر گریه کردم که چند خانم با تعجب پرسیدند: «مگر چه شده که این قدر گریه میکنی؟» و من واقعا نمیدانستم چرا؟ بعدها شنیدم پدرم هم همان موقع زده زیر گریه! هیچ وقت اشک پدرم را ندیده بودم. باز هم ندیدم و فقط شنیدم. بعد انگار پیرمردی ازش میپرسد: «چرا گریه میکنی؟» میگوید: «هیچی! فقط بچه ام را فرستاده ام تهران برود دانشگاه و درس بخواند.» با تعجب پرسیده: «این که گریه ندارد! خیلی هم خوب است. من فکر کردم فرستادیش سربازی.» برای همین است که میگویم دانشجو احترام دارد؛ برای این که پدرانشان نانشان را توی خونشان میزنند تا فرزندانشان مملکت را بسازند.


    ششم: به همه خواسته هایم نرسیدم. اگر نرسیدم به وقتش به آن ها میرسم و اگر هرگز نرسیدم حتما صلاح نبوده. همه چیز آهسته و به وقت خودش اتفاق میافتد. شاید خداوند این رشد را اندازه جنبه من در نظر گرفته و همین کافی ست. به خدا بعضی وقت ها صدایی به من میگوید که دروغ میگویم و من همیشه دلم میخواسته که همین باشم. باز گاهی اوقات همان صدا میگوید :"نه میخواهم فلان کار را بکنم یا در فلان جا درس بخوانم." هر روز یک صدا یک چیز جدیدی به من میگوید. این قدر در تعارض ذهنم هستم که نهایت ندارد. گاهی اوقات غصه میخورم و از خودم بلند بلند میپرسم که آیا انگیزه ات را برای بازیگری از دست داده ای؟ و آیا فکر نمیکنی اگر این اتفاق بیفتد یک نوع ناسپاسی به خداست؟ همین جوری بازیگری نمیکنم، با دل و جانم بازی میکنم، با تمام وجودم بازی میکنم، به شکل زمینی و تکنیکی به بازیگری ام نگاه نمیکنم، به شکل یک تمرین مقدس به آن نگاه میکنم.


    هفتم: وقتی در مشهد بودم زندگی سختی داشتم و خانواده خیلی تحت فشار بودند. اما همه این سختیها را پدرم به جان خریده بود. پدرم بر عکس من ذهن بسیار قوی ای دارد. کار من شبانه روز و وقت و بی وقت رفتن به زیارت امام رضا(ع) بود. هیچ سرگرمی خاصی نداشتم. آن زمان تازه گواهینامه گرفته بودم و پدرم ژیان کهنه اش را به من داده بود. به همراه دوستانم هادی و محسن طالبی، محمد علوی، علی همایونی و محمد جلالی هر شب حرم میرفتیم، گاهی با حال خوب و گاهی با حال بد. من همه چیزهای زندگی ام را از آن فضا مطالبه کردم و اصلاً چیزی نمانده که نخواسته باشم.

    هشتم: این اتفاق شخصی ست. میرفتم و مینشستم یک گوشه و ساعت ها به گنبد طلا خیره میشدم، سر مزار حاج آقا نخودکی یا شیخ بهایی قرآن میخواندم. دلم میخواست کسی پیدا شود و راهم بیندازد. توی دلم شور و شوق به وجود آورد اما آن روزها اوضاع زندگی ام خیلی بد بود. با پدر و مادرم قهر بودم.

    نهم: دلم میخواست ابراز عشق کنم اما نمیتوانستم. هیچ وقت اعتماد به نفس انجام کاری را نداشتم. حرف هایم باعث میشد مدام با خودم فکر کنم عجب آدم بد و زشتی ام. من حق عاشق شدن را ندارم. هیچ دختری از من خوشش نمیآید. چرا؟ چون شهرستانی ام، لباس های خوبی تنم نمیکنم و هزار تا چیز دیگر. تمام عناوین پست و زشت دنیا را به خودم نسبت میدادم. مادرم نمیدانست چه بدی بزرگی در حقم کرده بود. تنهایی رفتم امتحان گواهی نامه رانندگی دادم.

    دهم: یادم میآید بین پنج تا گروه پنج نفره تنها کسی که قبول شد من بودم. بعدش صاحب ژیان شدم و هر روز بچه های دبیرستان را میبردم گردش و تفریح. من، آرشیا، امیر فیروز، کاوه باقری و خیلیهای دیگر چه خاطره هایی با آن ژیان داشتیم. همان سال برای کنکور درس خواندم. قبلش رفتم زیارت و با خودم عهد کردم درس بخوانم، دانشگاه قبول شوم، هنرپیشه شوم و به همه آرزوهایم برسم. آن موقع خیلی بچه بودم. فقط 19 سال داشتم که برای کنکور دانشگاه آزاد آمدم تهران. روز قبل از کنکور که داشتم راه میافتادم صدای افشین؛ پسر خاله ام را شنیدم که دنبال ماشین میدوید و میگفت: «حامد! تمام مدارک و مدادرنگی هایت را جا گذاشتی.» داشتم میرفتم امتحان بدهم اما حتی شناسنامه ام را هم جا گذاشته بودم. برگشتم و مدارکم را گرفتم. چند سال بعد افشین فوت کرد. میتوانست هنرمند بزرگی شود و الان پدر و مادرش از حضورش لذت ببرند. واقعا حیف شد.

    یازدهم: قبل از این که برای کنکور به تهران بیایم، پدر بزرگ و مادر بزرگم به همراه چند نفر از اعضای فامیل، آمدند تا من و مادرم را با هم آشتی دهند. یادم میآید مادر و مادربزرگم در آشپزخانه نشسته بودند. مادر بزرگم گفت: «مادرت را ببوس!» خیلی بی صدا زدم زیر گریه. مادرم بلند شد، مرا بوسید و گفت: «تقصیر من بود. حرف زشتی زدم.» و واقعا هم حرف زشتی بود. شاید اگر یک روز با چوب توی سر یکی بزنی، آن قدر بد نباشد اما وقتی ضعف کسی را به رخش میکشی، برایش نهادینه میشود و توی وجودش میرود، آن وقت دیگر حتی نمیتواند حرکت کند. آمدم تهران، کنکور دادم و برگشتم. یک روز در خانه را که باز کردم، دیدم برادرم ایستاده و فریاد میزند که «قبول شدی!» ، امروز میفهمم قبول شدن توی دانشگاه چه قدر جای خوشحالی دارد. وقتی بچه ها دانشگاه قبول میشوند، فضایشان جدی میشود و آکادمیک فکر میکنند. یکی از مهم ترین دوران زندگی آدم دوران دانشگاه است چون تبدیل به ابر انسان میشود، میتواند فکر کند و درست انتخاب کند. بین 6 هزار نفر، نفر نوزدهم شدم و شهرام حقیقت دوست از رشت نفر بیستم شد. ما خیلی زود با هم دوست شدیم. من به خاطر دانشگاه به تهران آمدم. اگر نمیآمدم هیچ وقت به اینجا نمیرسیدم. خوب شد به اینجا رسیدم و همه را مدیون کمک های پدرم هستم.

    ویرایش توسط SogandAbi : ۰۲-۱۳۹۰-۲۸ در ساعت ۱۴:۵۱ دلیل: حامد بــهداد ...

  2. 9 کاربر از پست مفید SogandAbi سپاس کرده اند .

    Aminmeshki (۰۲-۱۳۹۰-۲۹),Blue Star (۰۲-۱۳۹۰-۳۱),blueblood (۰۲-۱۳۹۰-۲۸),elham_rezayi_2011 (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),Shaqayeq (۰۵-۱۳۹۰-۱۷),shima.sh (۰۲-۱۳۹۰-۲۸),Sky_Girl (۰۲-۱۳۹۰-۲۹),بهنام (۰۲-۱۳۹۰-۲۸)

  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  4. #12

    آخرین بازدید
    ۰۷-۱۳۹۲-۱۵ [ ۲۰:۰۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۸-۱۹
    محل سکونت
    خونمون!
    شماره عضویت
    8240
    عنوان کاربر
    ستاره ليگ برتر
    بازیکن محبوب
    خسرو حیدری عزیزم
    مربی محبوب
    مورینیو
    میانگین پست در روز
    0.87
    نوشته ها
    2,924
    سپاس ها
    2,444
    سپاس شده 8,049 در 2,614 پست
    حالت من
    Moteajeb

    Love شهاب حسینی

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    سید شهاب الدین حسینی تنکابنی ،درسال۱۳۵۲ در تهران متولد شد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام گذاشت. کارخود را با تئاتر دانشجویی و سپس گویندگی رادیو آغاز کرد، سپس در برنامه‌ای به نام “اکسیژن” درتلویزیون ظاهرشد. در چند برنامه دیگر هم مانند بر پا بر پا، به رنگ صبح، سایه روشن و… به عنوان مجری حضورداشت، با سریال خانواده پس از باران پا به عرصه بازیگری گذاشت. او سالهای بعد هم به کار بازیگری و هم اجرا پرداخت. وی بخاطر بازی در فیلمهای سینمایی واکنش پنجم و شمعی در باد مورد توجه قرار گرفت، درسال ۸۶ برای فیلم محیا از جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، و در سال ۸۷ در همین جشنواره برای فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.
    همچنین وی به خاطر فیلمهای پرسه در مه و درباره الی بازیگر مرد برگزیده چهاردهمین جشن بزرگ سینمای ایران نیز بود.
    حسینی به همراه چندی از دوستانش و همچنین برادرش سید مهدی حسینی، گروه موسیقی هفت را تاسیس کردند. تا کنون چهار مجموعه آهنگ از این گروه منتشر شده است که شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چها رخوانندگی کرده است.
    او اولین فرزند خانواده‌اش است و یک برادر و دو خواهر دارد.
    سال ۱۳۷۴ با همسرش ازدواج کرد ودر سال ۱۳۸۲ پسرش، محمدامین متولد شد.
    روز ۱۲ تیر ۱۳۸۹ در جلسه دیدار برخی بازیگران و سازندگان سریال‌های تلویزیون صدا و سیمای ایران با رهبری جمهوری اسلامی ایران، یکی از سخن‌رانان جلسه بود.
    فیلم‌شناسی

    • رخساره (امیر قویدل، ۱۳۸۰)
    • آدمکها (علی قوی تن، ۱۳۸۱)
    • واکنش پنجم (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱)
    • این زن حرف نمی‌زند (احمد امینی، ۱۳۸۱)
    • زهر عسل (ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۱)
    • شمعی در باد (پوران درخشنده، ۱۳۸۲)
    • الهه زیگورات (رحمان رضایی، ۱۳۸۲)
    • گرداب (حسن هدایت، ۱۳۸۳)
    • رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، ۱۳۸۳)
    • قتل آن لاین (مسعود آب پرور، ۱۳۸۴)
    • پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغ زاده، ۱۳۸۴)
    • باغ آلوچه (بهروز شعیبی، ۱۳۸۴)
    • قصه عشق (بیژن بیرنگ، ۱۳۸۵)
    • غیر منتظره (محمدهادی کریمی، ۱۳۸۵)
    • بچه‌های ابدی (پوران درخشنده، ۱۳۸۵)
    • تنگنا (علیرضا بذرافشان، ۱۳۸۵)
    • ایستگاه بهشت (نادر مقدس، ۱۳۸۵)
    • نیلوفر (سابین ژمایل، ۱۳۸۶)
    • محیا (اکبر خواجویی، ۱۳۸۶)
    • دل شکسته (علی روئین تن، ۱۳۸۶)
    • پرچم‌های قلعه کاوه (محمد نوری زاد، ۱۳۸۶)
    • ناشناس (احمد ظریف‌رفتار، ۱۳۸۶)
    • تنهایی (حجت قاسم‌زاده اصل، ۱۳۸۶)
    • سوپراستار! (تهمینه میلانی، ۱۳۸۷)
    • درباره الی (اصغر فرهادی، ۱۳۸۷)
    • گزارشگر (تلویزیون سه گوشه) (ایاز سایالوف، ۱۳۸۷) (محصول جمهوری آذربایجان)
    • آناهیتا (عزیزالله حمیدنژاد، ۱۳۸۸)
    • حوالی اتوبان (سیاوش اسعدی، ۱۳۸۸)
    • پرسه در مه (بهرام توکلی، ۱۳۸۸)
    • ساکن طبقه وسط (محمدهادی کریمی، ۱۳۸۸)
    • سوت پایان (روایت) (نیکی کریمی، ۱۳۸۹)
    • برف روی شیروانی داغ (محمد هادی کریمی، ۱۳۸۹)
    • یک حبه قند (رضا میر کریمی،۱۳۸۹)
    • خانهٔ پدری (کیانوش عیاری،۱۳۸۹)
    • جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی،۱۳۸۹)

    مجموعه‌های تلویزیونی

    • خانواده محبوب
    • پس از باران (سعید سلطانی، ۱۳۷۹)
    • همسفر (در دو اپیزود، ۱۳۸۰)
    • پلیس جوان (سیروس مقدم، ۱۳۸۰)
    • تب سرد (علیرضا افخمی، ۱۳۸۲)
    • مدار صفر درجه (حسن فتحی، ۱۳۸۵)
    • رقص پرواز (احمد مرادپور، ۱۳۸۵)
    • شوق پرواز (یدالله صمدی، ۱۳۸۸)
    • سرزمین کهن (کمال تبریزی، ۱۳۸۹)
    جوایز

    • دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم محیا
    • سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم سوپر استار (۱۳۸۷)

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    مجــــازی هستیم امــــا دلمــــــان مجازی نــــیست

    می شکند

    حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!


  5. 10 کاربر از پست مفید Sky_Girl سپاس کرده اند .

    Aminmeshki (۰۲-۱۳۹۰-۲۹),Arash (۰۲-۱۳۹۰-۲۹),Blue Star (۰۲-۱۳۹۰-۳۱),elham_rezayi_2011 (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),FariMa (۰۵-۱۳۹۰-۱۷),khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),Shaqayeq (۰۵-۱۳۹۰-۱۷),shima.sh (۰۲-۱۳۹۰-۳۰),SogandAbi (۰۲-۱۳۹۰-۲۹),بهنام (۰۲-۱۳۹۰-۲۹)

  6. #13

    آخرین بازدید
    ۰۷-۱۳۹۲-۱۵ [ ۲۰:۰۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۸-۱۹
    محل سکونت
    خونمون!
    شماره عضویت
    8240
    عنوان کاربر
    ستاره ليگ برتر
    بازیکن محبوب
    خسرو حیدری عزیزم
    مربی محبوب
    مورینیو
    میانگین پست در روز
    0.87
    نوشته ها
    2,924
    سپاس ها
    2,444
    سپاس شده 8,049 در 2,614 پست
    حالت من
    Moteajeb

    Talking کامبیز دیر باز

    متولد 1354 تهران
    مدرک تحصیلی: لیسانس بازیگری از دانشكده هنرهای دانشگاه آزاد اسلامی
    آغاز فعالیت هنری از سال 1376 با حضور در تئاتر سیاوش خوانی
    آغاز فعالیت سینمایی: دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378)
    .................................................. ....

    مصاحبه با کامبیز دیرباز:
    محدثه واعظی پور:كامبیز دیرباز بازیگری سینما را با نقش‌های كوتاهی در «دختران انتظار» و «نغمه» شروع كرد.بازی در «دوئل» و دریافت سیمرغ بلورین آغاز یك جریان تازه در كارنامه حرفه‌ای این بازیگر بود. دیرباز پس از «دوئل» در فیلم‌های «گرداب»، «به نام پدر»، «مقلد شیطان»، «سرگیجه» و «اخراجی‌ها» بازی كرد. این گفت‌وگو به بهانه اكران «اخراجی‌ها» فیلمی كه دیرباز در آن نقش مجید سوزوكی شخصیت اصلی را بازی كرده انجام شده در روزهای پایانی سال 85 كه دیرباز مشغله‌های زیادی داشت. چند روز را سر صحنه مجموعه «در چشم باد» در شمال كشور می‌گذراند و چند روز به تهران می‌آمد تا به ضبط برنامه نوروزی‌اش در رادیو برسد.

    بعد از «دوئل» و گرفتن سیمرغ چه اتفاقی افتاد؟ به نظر می‌رسد كامبیز دیرباز كاملاً حرفه‌ای با موضوع برخورد كرده، احساساتی نشده و فقط به فكر بازی در نقش اول نبوده. در عین حال كه به تنوع انتخاب‌هایش هم اهمیت داده.
    قطعاً اینها كه گفتید در ذهن من بوده، البته چقدر به این ایده‌آل نزدیك شده‌ام، بحث دیگری است. بعد از «دوئل» و گرفتن سیمرغ بلورین و پخش «تب سرد» پیشنهادهای زیادی داشتم. تا جایی كه توانستم سعی كردم به متن اهمیت بدهم و به اینكه پیشنهاد در مدیوم سینماست یا تلویزیون كمتر توجه كردم. سعی كردم به عنوان یك مخاطب با پیشنهادهایم برخورد كنم، خیلی حسی انتخاب كردم و پیشنهادهایی را پذیرفتم كه دوستشان داشتم. همین حساسیت‌ها باعث شد 14 ماه هیچ كاری را قبول نكنم تا «به نام پدر».
    كار با حاتمی‌كیا برایتان مهم بود؟
    در كنار همكاری با آقای حاتمی‌كیا كه مهم بود، نقش و فیلمنامه را هم دوست داشتم.
    نقش هم با كارهای قبلی‌تان متفاوت بود.
    بله. میثم با پیمان در «تب سرد» ویحیی در «دوئل» خیلی تفاوت داشت. من هم تمام انرژی‌ام را گذاشتم كه این تفاوت‌ها به چشم بیاید.
    پروژه «در چشم باد» بعد از «به نام پدر» پیشنهاد شد؟
    بله. «در چشم باد» یك كار ویژه و متفاوت تلویزیونی است. نقشی را كه در این مجموعه بازی می‌كنم خیلی دوست دارم.
    در این مدت به نظر می‌رسد تعمداً نخواسته‌اید كار تلویزیونی قبول كنید؟
    اگر «در چشم باد» را جزو مجموعه‌های مرسوم تلویزیون حساب نكنیم، 3 سال است كه در مجموعه‌ای بازی نكرده‌ام. با وجودی كه به متن فیلمنامه اهمیت می‌دهم اما در انتخاب‌هایم سعی كردم نگاهم به سینما باشد.
    در این فاصله در نمایش «یك زن، یك مرد» هم روی صحنه رفتید. آزیتا حاجیان درباره انتخاب شما درست عمل كرد. ویژگی‌های چهره‌تان طوری است كه هم برای بازی در نقش مثبت مناسب هستید، هم منفی و یكی از بازی‌های خوبتان را در قالب یك شخصیت كاملاً خبیث در این نمایش دیدیم.
    خیلی وقت بود روی صحنه نرفته بودم و خیلی خوشحالم كه با آن نقش، دوباره به تئاتر برگشتم. بازی در نقشی با این میزان جذابیت یك تمرین فوق‌العاده بود. یك نكته دیگر كه در این نمایش برایم اهمیت دارد، استقبالی است كه از آن شد. كار ما بدون مخاطب بی‌معنی است، دوست ندارم فقط برای دلم بازی كنم.
    در «به نام پدر» با آزیتا حاجیان هم‌بازی بودید. احتمالاً به همین دلیل برای بازی در این نمایش انتخاب شدید.
    تجربه مشتركی كه در «به نام پدر» داشتیم در انتخاب من تاثیر داشت. خانم حاجیان بازیگردان‌ آن فیلم بود و احتمالاً شناختی كه از جنس بازی من داشته باعث شده من را انتخاب كند.
    گفتید كه مخاطب خیلی برایتان اهمیت دارد. اگر پیشنهاد بازی در فیلمی داشته باشید كه در چند جشنواره داخلی و خارجی نمایش داده شود اما اكران عمومی گسترده نداشته باشد، رد می‌كنید؟
    اگر یك فیلم اكران محدود داشته باشد به معنی این نیست كه مخاطب ندارد. بعضی فیلم‌ها، اصلاً مخاطب ندارند حتی اگر در تعداد زیادی سینما روی پرده بروند. فیلم‌هایی كه جنبه هنری و فرهنگی بیشتری دارند هم مخاطب دارند و بازی كردن در آنها، تجربه خوبی است. همان‌طور كه گفتم فیلمنامه و نقش برای من اهمیت زیادی دارد. وقتی فیلمنامه‌ای را می‌خوانم تقریباً می‌توانم تشخیص بدهم كه مخاطب چگونه با آن برخورد می‌كند. در این مدت در یك فیلم كوتاه هم بازی كردم. این فیلم‌ها مخاطب كمتری نسبت به فیلم‌های سینمایی دارد، اگر برای من فقط مخاطب انبوه مهم بود در چنین فیلمی بازی نمی‌كردم اما این تجربه‌ها هم مخاطب خاص خودش را دارد و این مخاطب برای من مهم است.
    مسعود ده‌نمكی سوابق سیاسی روشنی دارد. از همكاری با او و داوری‌هایی كه ممكن بود درباره شما و فیلم «اخراجی‌ها» بشود، نترسیدید؟
    دیدگاه و سوابق سیاسی آقای ده‌نمكی به خودشان مربوط است. من از زمانی كه با او آشنا شدم به عنوان یك كارگردان به او نگاه كردم و او هم من را به عنوان بازیگر فیلمش پذیرفت، رابطه‌ای كاملاً‌ حرفه‌ای بین ما حاكم بود.
    در این مدت با كارگردان‌هایی كار كرده‌اید كه اولین فیلمشان را می‌سازند. اعتماد كردن به قابلیت‌های این كارگردان‌ها آسان است؟ ده‌نمكی البته دو فیلم مستند ساخته، آنها را دیده بودید؟
    در مقطعی كارگردانی به من اعتماد كرده و فرصت داده در فیلمی مثل «دوئل» برای اولین‌بار به طور جدی خود را محك بزنم. این اعتماد را من به عنوان بازیگر به بعضی فیلمسازها داده‌ام و هیچ‌وقت فكر نكرده‌ام نباید با یك كارگردان فیلم اولی همكاری كرد. در مورد آقای ده‌نمكی هم دو فیلم مستند از او دیده بودم. «فقر و فحشا» به نظرم فیلم جسورانه و متفاوتی است. در همان مستندها هم می‌توان استعداد آقای ده‌نمكی در فیلمسازی را تشخیص داد. در كنار اینها تیمی كه قرار بود در ساخت «اخراجی‌ها» او را كمك كند، تیمی حرفه‌ای بود و من می‌دانستم نتیجه همكاری این گروه اگر شاهكار نشود، كار قابل دفاعی می‌شود.
    كسی توصیه نكرد با ده‌نمكی همكاری نكنید؟
    نه. اصلاً. واقعاً كسی چنین توصیه‌ای نكرد.
    مجید سوزوكی كاراكتری است كه ده‌نمكی او را دیده، یك كاراكتر واقعی كه وجود داشته. بازی در چنین نقشی جذابیت خاصی دارد؟
    آقای ده‌نمكی عكس او را به من نشان داد، خاطرات مختلفی از او برایم تعریف كرد كه شناخت من را از این كاراكتر بیشتر می‌كرد. مجید، جوانی است با ذهنیت مثبت، كم‌حرف و جدی. تلاش من و آقای ده‌نمكی این بود تا تصویری كه از مجید سوزوكی ارائه می‌دهیم واقعاً به او نزدیك باشد.
    این شباهت‌ها در ویژگی‌های ظاهری هم رعایت شد؟ یعنی نوع لباس پوشیدن و گریم شما قرار است مجید سوزوكی واقعی را تداعی كند.
    نوع لباس پوشیدن، شكل گریم، انگشترهایی كه در دست من است و حتی استفاده از تكیه‌كلام ما چاكریم در جهت نزدیك شدن به آن شخصیت بود. شخصیتی كه می‌خواستیم دوباره او را زنده كنیم.
    جدیتی كه در بازی شما می‌بینیم دقیقاً خواسته ده‌نمكی بود؟ این جدیت كه در رفتار مجید هست، جنس شوخی‌ها و نوع متلك‌ها او را كاملاً‌ از دوستانش متفاوت كرده.
    از قبل رویش فكر كرده بودیم و خواسته آقای ده‌نمكی بود. دوستان مجید به جز مصطفی كه سینه‌سوخته و از همه بزرگ‌تر است، بقیه اهل فكر كردن نیستند، آنها اول عمل می‌كنند بعد فكر می‌كنند (می‌خندد) اما مجید سوزوكی با بقیه فرق دارد. در این گروه، فقط او هدف دارد و به همین دلیل، از بقیه متفاوت است.
    مرگ مجید در پایان فیلم، قابل پیش‌بینی و كلیشه‌ای است. هر چند ده‌نمكی سعی كرده روی تحول مجید خیلی تاكید نكند.
    مرگ مجید باید اتفاق می‌افتاد. در دنیای واقعی هم مجید سوزوكی در جبهه شهید شد و این فیلم بخشی از زندگی او را به تصویر می‌كشد. همان بخشی كه با مرگش به پایان می‌رسد.
    در واقعیت هم مجید سوزوكی همین مدت در جبهه بوده و در همین فاصله زمانی شهید شده؟
    بله، مجید سوزوكی می‌آید كه در جبهه گشتی بزند و بعد برگردد كه شهید می‌شود.
    تحول مجید برای شما قابل قبول است؟
    به نظر من تحول باسمه‌ای در فیلم نمی‌بینیم. زمانی كه فیلمنامه را می‌خواندم آرزو می‌كردم مجید در پایان متحول نشود. اگر می‌شد این نقش را بازی نمی‌كردم. وقتی فیلمنامه به آخر رسید خیلی خوشحال بودم كه تحول باسمه‌ای اتفاق نیفتاد و مجید در لحظات آخر زندگی هم مرام خودش را دارد. اگر تحولی در مجید می‌بینیم از جنس خود اوست.
    فكر می‌كردید برای بازی در نقش مجید سوزوكی نامزد سیمرغ بشوید؟
    موقع فیلمبرداری نمی‌شود به این چیزها فكر كرد. موقع بازی در این نقش اصلاً به این بخش از ماجرا فكر نمی‌كردم.
    یعنی اصلاً گرفتن سیمرغ یا نامزد شدن در جشنواره اهمیتی ندارد؟
    مگر می‌شود اهمیت نداشته باشد. دیده شدن بازی‌ام در جشنواره و بعد از آن خیلی مهم است. درباره «اخراجی‌ها» این اتفاق افتاد و من حس كردم كه مردم بازی من را دیده‌اند. اگر نامزد می‌شدم یا جایزه می‌گرفتم این شیرینی بیشتر می‌شد ولی برای من كه یك بار سیمرغ بلورین گرفته‌ام، نظر مردم و استقبال آنها اهمیت بیشتری پیدا كرده است.
    این روزها مشغول اجرای یك برنامه در رادیو هستید. اولین بار است كه در رادیو فعالیت می‌كنید؟
    اجرای یك برنامه سینمایی را برعهده دارم. با برگزیدگان سینمای ایران در سال 85 صحبت می‌كنیم. این روزها مشغول ضبط برنامه هستیم و از فروردین‌ماه پخش برنامه شروع می‌شود. خوشبختانه اولین تجربه‌ام در رادیو، اجرای یك برنامه سینمایی است كه در سرتاسر ایران پخش می‌شود.
    به نظر می‌رسد به بازیگر محبوب كارگردان‌های سینمای جنگ تبدیل شده‌اید؟
    (می‌خندد) «به نام پدر» فیلم جنگی نبود.
    حاتمی‌كیا بیشتر در حوزه سینمای جنگ فعالیت كرده.
    به هر حال فیلمنامه خوب معیار انتخاب من است. اگر باز هم در این حوزه پیشنهادهایی بشود می‌پذیرم.
    «اخراجی‌ها» جزو فیلم‌هایی است كه دوستش دارید؟
    من همه فیلم‌هایی كه بازی كرده‌ام، دوست دارم. خوشحالم كه «اخراجی‌ها» فیلمی است كه هم من آن را دوست دارم، هم مردم.
    به اندازه «دوئل» آن را دوست دارید؟
    «دوئل» برای من یك قصه دیگر دارد و آغاز یك جریان است و با دیگر تجربه‌هایم قابل مقایسه نیست

    مجموعه آثار:
    - دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378)
    - نغمه (ابوالقاسم طالبی، 1381)
    - دوئل (احمدرضا درویش، 1382)
    - گرداب (حسن هدایت، 1384)
    - به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
    - سرگیجه (محمد زرین دست، 1384)
    - اخراجی ها (مسعود ده نمکی، 1385)
    - انعکاس (رضا کریمی، 1386)

    مجموعه های تلویزیونی:
    - تب سرد (علیرضا افخمی، 1383)
    - در چشم باد (مسعود جعفری جوزانی، 1384)

    .................................................. ....
    جشنواره ها و جوایز:
    - برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوئل - 1382
    - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر - 1384
    - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم دوئل -



    ===

    ===


    مجــــازی هستیم امــــا دلمــــــان مجازی نــــیست

    می شکند

    حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!


  7. 6 کاربر از پست مفید Sky_Girl سپاس کرده اند .

    Aminmeshki (۰۳-۱۳۹۰-۰۱),Blue Star (۰۲-۱۳۹۰-۳۱),elham_rezayi_2011 (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),FariMa (۰۵-۱۳۹۰-۱۷),khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),Shaqayeq (۰۵-۱۳۹۰-۱۷)

  8. #14

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۰-۲۹
    محل سکونت
    آبی دلان
    شماره عضویت
    3202
    عنوان کاربر
    کاربر ارزشمند
    بازیکن محبوب
    فرهادمجیدی تا ابد
    مربی محبوب
    امیر خان قلعه نویی
    میانگین پست در روز
    1.83
    نوشته ها
    6,684
    سپاس ها
    33,707
    سپاس شده 33,746 در 7,451 پست
    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Vaaaaay

    ویترین امتیازات

    پیش فرض

    مصاحبه مهتاب کرامتی با لیلا حاتمی درباره شیر دادن به کودکانش


    گفتگوی مهتاب کرامتی، بازیگر سینما و سفیر حسن نیت یونیسف ایران با لیلا حاتمی، هنریشه سینما و فرزند علی حاتمی، کارگردان فقید سینما درباره استفاده نوزاد از شیر مادر

    این گفتگو به درخواست و هماهنگی دفتر یونیسف (صندوق کودکان سازمان ملل متحد) در ایران و اداره سلامت کودکان وزارت بهداشت، انجام شده است. گفتگو در سایت یونسف منتشر شده است.

    *مهتاب کرامتی: لیلا جان درباره هفته ترویج تغذیه با شیر مادر تا به حال چیزی شنیده ای؟

    - لیلا حاتمی: نه نشنیده ام. همیشه تبلیغات و پوسترهای تغذیه با شیر مادر را در بیمارستان ها دیده بودم. اما نمیدانستم هفتهای در این ارتباط و با این نام وجود دارد.

    *مهتاب کرامتی: مردم تو را به عنوان یک بازیگر توانا میشناسند . دلیل اینکه امروز ما اینجا هستیم این است که تو به عنوان مادر دو فرزند، وظیفه ات را در قبال تغذیه بچه هایت با شیر خودت به خوبی انجام دادی و در تمام این زمان در عین اینکه به خوبی به امر مراقبت و تربیت بچه ها پرداختی به فعالیتهای شغلیت نیز ادامه دادی و حتی به واسطه بازیگری در همین زمان به خوبی درخشیدی. می خواهیم درباره این تجربه برای ما صحبت کنی.

    - لیلا حاتمی: حقیقت این است که قبل از بچه اولم دقیقاً می دانستم میخواهم چه کاری انجام بدهم و قصدم از ابتدا این بود که به فرزندم شیر بدهم. به همین دلیل خودم را آماده کرده بودم. خیلی مهم است که یک مادر قبل از این که بچه را به دنیا بیاورد، آماده باشد.

    بخشی از این آمادگی از طریق پزشکی که به وی مراجعه می کردم به وجود آمد و بخش دیگر از طریق کتابهایی که اطرافیان پیشنهاد کرده بودند. البته در این راه می توان مستقیما از تجربیات نزدیکان نیز استفاده کرد. حتی اگر مادری در شرایطی قرار دارد که نمی توند از تجربه شخص دیگری استفاده کند میتواند به یک کتابفروشی مراجعه کند و قطعاً کتابهای معتبری در این زمینه هست که مورد تایید وزارت بهداشت و یا انجمن ترویج تغذیه با شیر مادر است و میتوان با مطالعه آنها آمادگی کامل را پیدا کرد.

    باید حتماً یک مادر راهکارهای تغذیه با شیر مادر را قبل از دنیا آمدن کودک بداند. با به دنیا آمدن بچه مشغولیت مادر به شدت زیاد میشود و دیگر وقتی برای آموختن نمی ماند. به خصوص درباره شیر مادر که من تبلیغات آن را زیاد دیده بودم. من باید اعتراف کنم که بیشتر این تبلیغات رادر خارج از کشور دیده بودم. در داخل کشور خیلی متوجه تبلیغات برای تغذیه با شیر مادر نبودم.

    *کرامتی: لیلا جان تو کار میکردی و با اینکه به فرزندانت شیر میدادی اما هیچ وقفهای در کارت ایجاد نشد. بیشتر توضیح می دهی؟

    -لیلا حاتمی: من خیلی انگیزه داشتم که هم کار بکنم و هم به بچه شیر خودم را بدهم. اگر هر فردی کاری را با انگیزه انجام دهد حتماً موفق میشود. من از ابتدا تصمیم داشتم فرزندانم از شیر خودم استفاده کنند. بنابراین وسایل مورد نیاز آن مانند شیردوش را تهیه کردم . در این مدت در زمانهایی که نمی توانستم حضورا به فرزندانم شیر بدهم، سعی می کردم آنها با شیر دوشیده شده خودم تغذیه شوند تا از نعمت تغذیه با شیر مادر برخوردار باشند. می دانستم شیر مادر برای فرزند یک تغذیه بسیار مناسب محسوب میشود و به نوعی یک واکسن است.

    البته باید بگویم یکی از وسایلی که برای شیر دادن به من کمک زیادی کرد این کوسن ها یا بالشتهای مخصوص شیردهی بود.که یک نیم دایره هلالی شکل است و بچه روی آن قرار میگیرد. این وسیله بهترین وضعیت را برای شیردهی به وجود میآورد. به نوعی مادر و بچه را در وضعیت خوبی قرار میدهد. این وسیله بسیار خوبی بود که بین من و دوستانم که تازه مادر شده بودند، شاید نزدیک به شش دست چرخید و هر دفعه هر مادری آن را دوباره با پنبه پر میکرد و استفاده میکرد. دیگه کهنه شده بود.(خنده)البته مادران می توانند در منزل خودشان به راحتی این بالشتک ها را در اندازه مناسب با شیر خوارشان آماده کنند.

    این وسیلهای است که میتوان به راحتی حمل کرد. سر کار هم همین طور. به دلیل اینکه نقشم به گونهای بود که باید سر صحنه حضور پیدا میکردم من به خانه می آمدم و دوباره سر صحنه بر می گشتم. من چهار فیلم را به این شکل کار کردم.

    سر فیلم “هر شب تنهایی” که در مشهد بودیم در حرم امام رضا(ع) در آن هوای گرم به یاد دارم که شیرم را می دوشیدم و برای مانی میفرستادم به هتل و مدام میترسیدم که به دلایل شرایط آب و هوایی شیر در راه خراب شود.

    ولی اگر این وضعیت ویژه نباشه یعنی یک مادر کارمند باشد و صبح به سر کار برود، می تواند در ساعت معینی به منزل بیاید، برنامه ریزی کند تا فرزند وی از شیر مادر ا استفاده کنند. مادر شاغل می تواند برای ساعاتی که در منزل نیست، شیر خود را دوشیده و در یخچال یا فریزر نگهداری کند، تا فرزندش در هنگام گرسنگی در این وضعیت نیز از نعمت شیر مادر برخوردار باشد.

    کرامتی: قطعاً خانواده در بزرگ کردن و زمان شیردهی به تو کمک کردند. درباره همیاری همسر، مادر، خانواده و یا اطرافیانت صحبت میکنید؟

    -حاتمی: بله من کمک خیلی زیادی داشتم. همسرم به من خیلی کمک کرد. کاملاً نیاز است که به یک مادر کمک شود. هر لحظه از بزرگ کردن کودک سختیهای خاص خود را دارد و باید این شرایط را درک کرد. به همین دلیل خیلی مهم است اطرافیان خود را جای مادری که بچهدار شده است بگذارند.

    من بیشتر سر عسل فرزند دومم به اطلاعات کاملتری رسیده بودم. خواهر همسرم هم خیلی با من همکاری می کرد. البته خیلی مهم است که مادر شیر ده اجازه دهد به وی کمک کنند. چون شاید دراین وضعیت حساس باشد و فکر کند اطلاعات لازم را دارد اما باید بداند اگر همه چیز مانند خواسته وی نشود مهم نیست کمی اجازه دهد دیگران وارد شوند و کمک کنند. به این شکل حال مادر و فرزند خیلی بهتر میشود.

    *کرامتی: قطعاً در این زمان ممکن است برای یک مادر سئوالاتی ایجاد شود. چه کسی بیشتر کمکت میکرد و از کجا اطلاعات به دست میآوردی؟

    - حاتمی: یکی از دوستانم و خواهر همسرم خیلی به من کمک کردند. اطلاعات زیادی داشتند و من به آنها اعتماد داشتم. به غیر از کتاب این افراد به من کمک زیادی کردند. شاید خیلی از مواقع خجالت میکشیدم وقت و بی وقت به دکتر زنگ بزنم و سئوالاتم را مطرح کنم اما این دو نفر همیشه در دسترس بودند.

    مادر باید به مراقبت و تغذیه خودش هم توجه کند و نکته مهم این است که مادر چه غنی و چه فقیر قادر به شیر دهی به فرزندش است و حتی اگر خانوادهای در شرایط مالی خوبی نباشند، باز هم میتوانند با استفاده از مواد غذایی در دسترس تغذیه مناسبی را برای مادر فراهم کنند. مادر باید بداند در صورتیکه الگوی صحیح تغذیه ای را رعایت کند، با هزینه ای کم خواهد توانست، مواد مغذی را برای خودش و شیر دهی موفق کودکش فراهم آورد.

    * کرامتی: با نوع شغلی که دارید میتوان گفت، برای اطرافیان یک الگوی مناسب در زمینه ترویج تغذیه با شیر مادر هستید. تا به حال کسی را به این کار ترغیب کردید؟

    - حاتمی: بله یک سری از دوستان من می گفتند که ما با بچهدار شدن کارمان را رها میکنیم که من معتقد بودم نباید این کار را بکنند. بعد از شش ماه تا یک سال دوباره میتوانند به سر کار برگردند. چرا باید کار را رها کنند. اگر برنامه ریزی درست باشد حتماً میتوان به نتیجه مناسب رسید.

    بیشتر این اتفاق از اطلاعات نادرست است واگر بدانند راه حلی مناسب برای این موضوع هست حتماً انجام میدهند.خیلی مهم است مادری که بخواهد شیر دهد این موضوع را بداند که قرار نیست از دیگر فعالیتهای زندگی دور شود و فقط در خانه بنشیند.
    خصوصاً در ارتباط با شیردوشی، نگهداری و ادامه دادن به خیلی ها کمک کردم. من وسایلم را در اختیاردوستانم که تازه بچه دار شده بودند قرار دادم.

    شیر دادن کار مقدسی برای یک مادر است. اگر مادران تجربیات خود را به دیگران منتقل کنند و بگویند چقدر شرایط راحتی در این زمان داشتند. قطعاً تعداد فرزندانی که از شیر مادر تغذیه میکنند بیشتر میشود و این خیلی مفید است.

    البته نباید در مورد تغذیه با شیر مادر وسواس اضطراب آمیز به خرج داد. من خودم در مواقعی دچار وسواس شدم و بچههایم اذیت شدند. اما مادران بدانند که باید راحت تر با موضوع برخورد کنند. باید راهی را انتخاب کنند که برای مادر و فرزند راحت باشد تا در آرامش قرار بگیرند.

    * کرامتی: به نظر خودت بهترین راه های ارتباطی و رسانه ای برای ترویج تغذیه با شیر مادر کدامند؟

    حاتمی: پوسترهایی که تغذیه با شیر مادر را ترویج میکنند همیشه در بیمارستانها یا مراکز بهداشتی دیده می شود. اما بهتر است راههایی برای زنانی که مشغله کاری دارند و میخواهند به فرزندانشان هم شیر دهند در این پوسترها مشخص شود. این چیزی است که کم داریم و درباره آن حرف نمیزنیم. باید درباره این مسائل بیشتر در رسانه ای مانند رادیو صحبت شود، در مجله هایی که عموم مردم مطالعه میکنند یا رسانههای جمعی.

  9. 5 کاربر از پست مفید مریم آبی ترین سپاس کرده اند .

    elham_rezayi_2011 (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),FariMa (۰۵-۱۳۹۰-۱۷),khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),Reza (۰۶-۱۳۹۰-۰۱),Shaqayeq (۰۵-۱۳۹۰-۱۷)

  10. #15

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.96
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض

    واكنش شدید خانواده حسین پناهی به نوشته كذب یغما گلرویی درباره این هنرمند





    با نثری خیالی مدعی آن می شود كه حسین پناهی خودكشی كرده است . هر كس كه حسین پناهی را نشناخته باشد و تنها به شعرهایش مراجعه كرده باشد هم می تواند شهادت بدهد كه.....

    گویی كه تعریف خاطرات با چهره های مشهور و مورد علاقه مردم ، پس از مرگ آنان برای برخی صرفه بیشتری دارد. چرا كه در غیبت جسمانی آن بزرگان هیچ كسی نیست تا به تایید و یا تكذیب آن خاطرات بپردازد و فرد خاطره گو نیز در غیاب یك مدعی مطلع هر چه خود می خواهد به آن بزرگان می بندد و گاه از رهگذر تحقیر آنان و دروغ پردازی برای خود بزرگی و شهرت می خرد.
    از آن جمله است نثر تخیل آمیز آقای یغما گلرویی درباره مرگ « خودخواسته » حسین پناهی كه در روزهای گذشته در برخی از سایتهای خبری منتشر شده است.
    وی كه در این نوشته خود را دوست نزدیك حسین پناهی می خواند (ما خانواده حسین پناهی به جز چند عكسی كه در كنار آن مرحوم از وی دیده می شود نشان دیگری از این دوستی در زمان حیات شاعر از او نیافتیم و البته این موضوع در مورد همه بزرگانی كه مردم طالب عكس انداختن با آنها هستند ، ممكن می شود) با نثری خیالی مدعی آن می شود كه حسین پناهی خودكشی كرده است . هر كس كه حسین پناهی را نشناخته باشد و تنها به شعرهایش مراجعه كرده باشد هم می تواند شهادت بدهد كه این كار از روحیه لطیف و كودكانه این مرد بزرگ بر نمی آید و به گواهی پزشكی قانونی ایشان در 14 مرداد 1383 بر اثر « سكته قلبی» فوت كرده است.
    ما شهادت می دهیم كه علیرغم تصوری كه برخی از حسین پناهی برای خود ساخته اند وی انگیزه و شوق بسیاری برای زندگی داشته و همیشه آن را ستایش كرده است.
    نوشتن یك مطلب خیالی از فردی كه ماه هاست كشور را ترك كرده و در این هفت سال پس از مرگ شاعر هیچ گاه ادعایی در این باره نداشته برای ما مشكوك است . به خصوص كه در مراجعه به دایره المعارف اینترنتی « ویكی پدیا » با روز شمار زندگی حسین پناهی به روایت همین آقای یغما گلرویی مواجه می شویم كه علت مرگ را به گواهی پزشكی قانونی «سكته قلبی » نوشته است.
    آقای گلرویی یادداشت شما به زعم ما و بسیاری از دوستداران حسین پناهی كه كم هم نیستند فقط و فقط ناشی از توهمات شما از همه آن چیزهایی است كه دوست داشتید اینگونه باشد و نبوده است . یادداشت شما یك اغراق ناشیانه شاعرنمایانه است تا یك واقعیت.
    در پایان توصیه می كنیم كه كسانی كه ظاهرا نتوانسته اند با اتكا به استعدادهای خود جایی در دل مخاطبان و مردم آزاده پیدا كنند از راه های غیر معمول اقدام نكنند.

    با تشكر
    سینا پناهی فرزند حسین پناهی

  11. 4 کاربر از پست مفید SogandAbi سپاس کرده اند .

    elham_rezayi_2011 (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),farshid (۰۶-۱۳۹۰-۰۲),khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),Reza (۰۶-۱۳۹۰-۰۱)

  12. #16

    آخرین بازدید
    ۰۹-۱۳۹۲-۱۵ [ ۱۶:۳۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۴-۲۲
    شماره عضویت
    9304
    عنوان کاربر
    بازيكن ليگ برتر
    بازیکن محبوب
    حنیف عمران زاده
    مربی محبوب
    ژنرال قلعه نویی
    میانگین پست در روز
    0.51
    نوشته ها
    1,602
    سپاس ها
    2,307
    سپاس شده 2,605 در 1,194 پست
    حالت من
    Shad

    پیش فرض

    بیو گرافی محمد رضا فروتن

    متولد 1347
    مدرک تحصیلی: لیسانس روانشناسی بالینی از دانشگاه آزاد.
    - بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال « سرنخ » (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
    - او با بازی در فیلم « مرسدس » شناخته شد و با بازی در فیلمهای « قرمز »، « دوزن »، « متولد ماه مهر »، « زیر پوست شهر » و بخصوص « شب یلدا » توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
    - او برای بازی در فیلم « قرمز » در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم « شب یلدا » از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
    - پس از بازی ماندگارش در فیلم « شب یلدا » نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن « سربازهای جمعه » ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
    - او یک فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: « رقص با رویا »
    - پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین و بیست و ششمین فیلم های مسعود کیمیایی (حکم، رئیس) جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.
    - بازی متفاوت او در « به آهستگی » از آخرین نقش آفرینی های اوست که تحسین همگان را برانگیخت.

    .................................................. ....
    مجموعه آثار:
    - هدف (بهرام کاظمی - 1373)
    - آخرین بندر (حسن هدایت - 1373)
    - فاتح (بهرام ری پور - 1374)
    - ماه و خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375)
    - مرسدس (مسعود کیمیایی - 1376)
    - قرمز (فریدون جیرانی - 1377)
    - دوزن (تهمینه میلانی - 1377)
    - فریاد (مسعود کیمیایی - 1377)
    - متولد ماه مهر (احمدرضا درویش - 1378)
    - اعتراض (مسعود کیمیایی - 1378)
    - زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - 1378)
    - شب یلدا (کیومرث پوراحمد - 1379)
    - رقص با رویا (محمود کلاری - 1380)
    - بربادرفته (صدرا عبداللهی - 1381)
    - ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد - 1381)
    - سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی - 1382)
    - هشت پا (علیرضا داودنژاد - 1383)
    - بازنده (قاسم جعفری - 1383)
    - باغهای کندلوس (ایرج کریمی - 1383)
    - مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
    - به آهستگی (مازیار میری - 1383)
    - نوک برج (کیومرث پوراحمد، 1384)
    - خاک سرد (رضا سبحانی، 1384)
    - وقتی همه خواب بودند (فریدون حسن پور، 1384)
    - اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)
    - زن دوم (سیروس الوند، 1385)
    - کنعان (مانی حقیقی، 1386)
    - تردید (واروژ کریم مسیحی، 1386)

    .................................................. ....
    جشنواره ها و جوایز:
    - برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « قرمز » - 1377)
    - برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
    - برنده جایزه حافظ بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن دنیای تصویر برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
    - برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از بخش بین الملل بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1384
    - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « مرسدس » - 1376
    - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1385
    - بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « قرمز » - 1378
    - سومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379
    - بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380


    عکس های محمد رضا فروتن و همسرش




    __________________
    .برای تو.. برای چشمهایت ! برای من .. برای دردهایم ! برای ما.. برای این همه تنهایی... ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!!




  13. 2 کاربر از پست مفید elham_rezayi_2011 سپاس کرده اند .

    khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),SogandAbi (۰۶-۱۳۹۰-۰۵)

  14. #17

    آخرین بازدید
    ۰۹-۱۳۹۲-۱۵ [ ۱۶:۳۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۴-۲۲
    شماره عضویت
    9304
    عنوان کاربر
    بازيكن ليگ برتر
    بازیکن محبوب
    حنیف عمران زاده
    مربی محبوب
    ژنرال قلعه نویی
    میانگین پست در روز
    0.51
    نوشته ها
    1,602
    سپاس ها
    2,307
    سپاس شده 2,605 در 1,194 پست
    حالت من
    Shad

    پیش فرض



    نام: پرويز پرستويي
    تاريخ تولد: 1334 (همدان)
    مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي
    داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    ...............................................
    فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.
    در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.
    براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.
    او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد.
    بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.
    سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.
    پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.
    پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.
    بخشي از فيلمشناسي
    فيلمهاي سينمايي:
    - ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)
    - پيشتازان فتح (1362)
    - سازمان 4 (1366)
    - شكار (مجيد جوانمرد، 1366)
    - حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)
    - مار (مجيد جوانمرد، 1370)
    - آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)
    - ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)
    - مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)
    - رواني (داريوش فرهنگ، 1376)
    - آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)
    - مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)
    - روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)
    - شوخي (همايون اسعديان، 1378)
    - عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)
    - موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)
    - موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)
    - آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)
    - عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)
    - ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381)
    - دوئل (احمدرضا درويش، 1381)
    - بانوي من (يدالله صمدي، 1381)
    - دوئل (احمدرضا درويش، 1381)
    - مارمولك (كمال تبريزي، 1382)
    - بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)
    - به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)

    مجموعه هاي تلويزيوني:
    - امام علي (ع) (مجموعه - داود ميرباقري - 1370)
    - آواي فاخته (مجموعه - بهمن زرين پور - 1375)
    - زير چتر خورشيد (مجموعه - بهمن زرين پور - 1376)
    - خاك سرخ (مجموعه - ابراهيم حاتمي كيا - 80/1379)


    .برای تو.. برای چشمهایت ! برای من .. برای دردهایم ! برای ما.. برای این همه تنهایی... ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!!




  15. 2 کاربر از پست مفید elham_rezayi_2011 سپاس کرده اند .

    khashayar (۰۶-۱۳۹۰-۰۴),SogandAbi (۰۶-۱۳۹۰-۰۵)

  16. #18

    آخرین بازدید
    ۰۸-۱۳۹۷-۱۱ [ ۱۰:۱۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۶-۱۱
    محل سکونت
    بهشهر
    سن
    30
    شماره عضویت
    7491
    عنوان کاربر
    مدیر بخش فوتبال خارجی - متعصب ترین کاربر آبی دلان از دید کاربران در "انتخابات سالانه برترین های آبی دلان در سال 93"
    بازیکن محبوب
    مجتبی جباری
    مربی محبوب
    ناصرخان-منصورخان-امیرخان
    میانگین پست در روز
    2.78
    نوشته ها
    9,524
    سپاس ها
    18,025
    سپاس شده 43,693 در 8,478 پست

    ویترین امتیازات

    پیش فرض

    تولد اکبر عبدی 4 شهریور 1337
    بازیگر برجسته سینما و تلویزیون ایران می‌باشد. وی بیشتر در نقش‌های کمدی بازی می‌کند. فیزیک بدنی خاصی دارد و صورت وی، امکان گریم شدید و ساختن چهره‌های گوناگون، مانند نوجوانان و زنان را به وی می‌دهد.

    اکبر عبدی فعالیتش را از از تلویزیون شروع کرد و در مجموعه محله بروبيا (داريوش مؤدبيان، 1363) و بازم مدرسه‌ام دير شد (1365) خود را به عنوان بازيگري مستعد و خلاق شناساند.

    ...عبدي با «جنجال بزرگ» وارد سینما شد. دهه شست تا نیمه اول ده هفتاد اوج دوران فعالیت اکبر عبدی در سینما بوده است. در واقع در همین دوران است که او در نزد مخاطبان به محبوبیت زیادی دست پیدا کرد.

    اکبر عبدی از معدود هنرپیشه هایی است که با بسیاری از کارگردانهای بزرگ سینمای ایران همکاری کرده است از جمله: داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، علی حاتمی، محسن مخملباف،محمد رضا هنرمند، داوود میرباقری و بهروز افخمی....

    همکاری او با چنین کارگردانهای بزرگی و همچنین قابلیت بالای او در ایفای نقش‌هاي خلاقانه و متنوع كمدي باعث شد تا نقشهای ماندگاری را در حافظه ی سینماروها به یادگار بگذارد.
    اجاره نشینها، دزد عروسکها، مادر، ای ایران، سفر جادویی، هنرپیشه، ناصر الدین شاه آکتور سینما، دلشدگان و آدم برفی فیلهاییست که اکبر عبدی در آنها حضوری فراموش نشدنی دارد.

    اوج هنرنمایی اکبر عبدی را میتوان در فیلم مادر در نقش یک پسر عقب مانده ی ذهنی دید. مطمئنا مونولوگ او در این فیلم هیچگاه از ذهن تماشگاران پاک نمیشود، وقتی میگوید: «مادر مرد از بس که جان ندارد» به راستی مرز کمدی و تراژدی را گم میکنیم. اکبر عبدی روی این مرز باریکتر از مو هنرمندانه پیش میرود. او برای بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

    او در هنرپیشه نقش خودش را بازی می کرد ولی شاید آن موقع هیچوقت فکرش را هم نمی کرد که آخر عاقبتش در فیلم درست مشابه آخر و عاقبتش در واقعیت است و بازیگر محبوب و با استعداد دهه 60 و 70 در دهه 80 به بازیگر فیلم های سخیف تبدیل می شود

    اکبر عبدی نیمه دوم دهه هفتاد را در سکوت سینمایی سپری کرد و خبری از آن عبدی پرطرفدار و محبوب نبود.بازی او در چند فیلم کمدی در اواخر دهه هفتاد هم کارساز واقع نشد .

    اما او در سال 80 با حضور موفقش در کمدی «نان و عشق و موتور هزار» بعد از مدتها توانایی اش را به رخ کشید. اما این موفقیت خیلی طول نکشید و بار دیگر او با انتخابهای سهل انگارانه نقشهایش، سیری نزولی را در پیش گرفت که همچنان ادامه دارد.حالا امروز بازیگری که روزی استاد نقش های متفاوت بوده و همیشه از نبوغ بازیگریش بیشترین استفاده را می کرد شده بازیگر نقش های فرعی کمدی های سخیف و بایرام لودر سه گانه سخیف اخراجی ها


    به امید بازگشت اکبر آقا آکتور سینما ....







    با تو انگار تو بهشتم
    ویرایش توسط Reza : ۰۶-۱۳۹۰-۰۵ در ساعت ۰۳:۰۷

  17. 2 کاربر از پست مفید Reza سپاس کرده اند .

    SogandAbi (۰۶-۱۳۹۰-۰۵),بهنام (۰۶-۱۳۹۰-۰۵)

  18. #19

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.96
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض جـزئیاتـی از زنـدگی خصـوصـی نیـوشـا ضیـغمـی و همـسرش آرش ...



    نیوشا ضیغمی جزء آن دسته از بازیگران جوان سینمای ایران است كه طی سال‌های اخیر توانست پله‌های موفقیت را به خوبی طی كند. او فعالیت خود را در عرصه بازیگری با آموزشگاه بازیگری سینماگران جوان آغاز كرد و برای مجموعه «در چشم باد» به آقای جعفری جوزانی معرفی شد او با فیلم «پرتقال خونی» در جشنواره فیلم فجر گذشته حضور داشت، اما این‌بار او فقط بازیگر نبود، نیوشا ضیغمی به همراه همسرش «آرش پولادخان» سرمایه‌گذاری این فیلم را هم به عهده داشتند. سال گذشته نیوشا ضیغمی علاوه بر تهیه كنندگی، مركز پوست و زیبایی خود با نام آدونیس را نیز تاسیس كرد.
    روان‌شناسی كودك خواندم
    متولد 18 تیر ماه سال 1359 در تهران، دارای مدرك كارشناسی روانشناسی كودك از دانشگاه شهید بهشتی هستم و بازیگری را از كلاس‌های بازیگری سینماگران جوان شروع كردم. سال 1382 به پروژه «در چشم باد» آقای جعفری جوزانی معرفی شدم.
    از شكست نمی‌ترسم
    من همیشه به عنوان فردی كه می‌خواهد یك زندگی پویا را تجربه كند، زندگی پرفراز و نشیبی را تجربه كرده‌ام و هیچ وقت از ریسك كردن نترسیده‌ام. به نظر خودم راز موفقیت من این است كه اول ایمان داشتم به كارهایی كه می‌خواستم انجام بدهم و دوم این‌كه باور داشتم كاری كه می‌خواهم انجام بدهم برایم مهم است و باید انجام بشود، پس كارم را دنبال می‌كنم و سختی‌ها نمی‌تواند مانع من باشد چون از شكست نمی‌ترسم پس حتما به نتیجه می‌رسم.
    پدرم مخالف بود
    وقتی می‌خواستم وارد بازیگری شوم مادرم مخالفت نمی‌كرد ولی آن دید مادرانه نسبت به آینده من را در نظر می‌‌گرفت اما پدرم با بازیگر شدن من زیاد موافق نبود. پدرم اصولا كارهای علمی را دوست داشته و دارد و ترجیح می‌داد من پزشك یا مهندس شوم تا بازیگر! وقتی وارد این عرصه شدم و با كار آقای جوزانی شروع كردم و پس از آن هم بلافاصله وارد سینما شدم، در همان سال اول نتیجه خوبی حاصل شد، پدرم تغییر موضع داد و با كار من موافقت كرد.
    بازیگر یعنی....
    به نظر من بازیگر مثل یك كاتالیزور است، شرایط و دغدغه‌های انسان‌هایی كه روی كاغذ ترسیم شده‌اند را مانند یك ***** از خود عبور می‌دهد و از خود یك شخصیت تازه می‌سازد. حتی این شخصیت می‌تواند آنقدر تاثیرگذار باشد كه گاهی وقت‌ها بازیگر خودش را بعد از بازی در آن نقش فراموش كند. كما این‌كه من این اتفاق را در زندگی بازیگری‌ام تجربه كرده‌ام. بعد از بازی در فیلم «شوریده» تحولی در زندگی من رخ داد و من را به یك فرد دیگر تبدیل كرد. شهامتی را به دست آوردم كه شاید قبلا آن را نداشتم. پس برای من بازیگری حرفه مقدسی است.
    تهیه كنندگی، سلام
    سال گذشته من وارد مسیر تهیه‌كنندگی سینمایی شدم. كار بسیار سختی بود چون معمولا تصور بیشتر مردم از تهیه‌كننده‌ یا یك فرد با تجربه است یا فردی با گیس سفید. بسیاری از افراد آدمی با شمایل من را برای تهیه‌كنندگی دور از تصور می‌دانند. یكی از عللی كه من را به سوی تهیه‌كنندگی كشاند فیلمنامه‌های بدی بود كه به من پیشنهاد می‌شد. وقتی وارد عرصه تهیه شدم خیلی حرف‌ها شنیدم، مثلا این‌كه نیوشا ضیغمی پول می‌دهد تا در فیلم بازی كند، در صورتی كه اگر ما كمی منطقی فكر كنیم یك بازیگر وقتی در طول سال از 10 فیلمنامه، هفت فیلمنامه به او پیشنهاد می‌شود چه احتیاجی به این دارد كه با پول خود را در سینما ماندگار كند؟
    حتی خیلی‌ها من را ترساندند كه شاید اگر وارد این حرفه شوم دیگر تهیه‌كننده‌‌ها به من پیشنهاد بازی نخواهند داد. اما من تصمیم به انجام این كار گرفته بودم و با اراده‌ای كه داشتم این كار را به ثمر رساندم و هیچ‌كدام از این اتفاقات برای من رخ نداد.
    نمی‌خواهم بگویم كه در این كار از كسی كمك نگرفته ام، بسیاری از دوستان با تجربه من را برای رسیدن به هدفم یاری كردند، همسر من كارش این نبود اما ایشان را ترغیب به سرمایه‌گذاری در سینما كردم و امروز از نتیجه كارم راضی هستم.
    îاگر روزی می‌‌توانستم در زمان سفر كنم به قرن نوزدهم می‌‌رفتم، برای این‌كه قرن بیست و یكم قرن تكنولوژی است و قرن سرد و پر دغدغه‌ای است ولی قرن نوزدهم قرن احساس و هنر بود.
    îخسرو شكیبایی و اكبر عبدی همیشه از اسطوره های من بودند و هستند
    در سینمای ایران سوپراستار نداریم
    ستاره آدمیست كه واجد شرایط ستاره بودن در دنیاست و این شرایط را افراد كمی در سینمای جهان دارند. متاسفانه ما در سینمای ایران ستاره نداریم. مثلا «رابرت دنیرو» را همه سینماگران در دنیا می‌شناسند پس می‌توان به او لقب استار را داد. اما در ایران یكسری از بازیگران هستند كه قطعا واجد شرایطی بودند كه آنها را با بازیگران همزمان خود متمایز كرده و در نزد مخاطبین دارای ویژگی‌هایی كرده است كه به خاطر آنها به سینما می‌روند. از نظر من این هیچ بد نیست بلكه یك نعمت خدادادی است. اینها قابلیت ستاره شدن هم دارند اما شرایطی كه برسینمای ما حاكم است این امكان را از آنها گرفته است.

    خو شــــبخــــتم
    ما آدم‌ها همیشه به چیزهایی كه نداریم، فكر می‌كنیم، ولی من همیشه در این فكرم كه اگر اتفاقاتی كه رخ داده اتفاق نمی‌افتاد چه می‌شد؟ در حال حاضر من خودم را انسان خوشبختی می‌‌دانم. تا به امروز به خیلی از چیزهایی كه می‌‌خواسته‌ام رسیدم. خدا را صد هزار مرتبه شكر می‌‌كنم كه خانواده‌ام سالم هستند و یك خانواده چهارچوب‌دار و سلامت دارم. خیلی‌ها به من می‌گفتند سینما آدم‌ها را از زندگی واقعی دور می‌كند ولی برای من این اتفاق نیفتاد. من الان هم كارم را انجام می‌‌دهم و هم خانواده‌ام را دارم. همیشه تعریفی كه من از جامعه درباره یك بازیگر شنیده بودم این بود كه اگر یك بازیگر ازدواج كند دیگر نمی‌‌تواند كار كند اما اینگونه نیست همسرم دركنار من است نه در رو به‌روی من... مثلا در روزهایی كه من فیلمبرداری داشتم در سرما و گرما و در هر موقعیتی من را درك كرده است. نبودن‌های من و بی‌حوصلگی‌هایم را تحمل كرده و در كنارم بوده است.بیش از همه چیز خانواده‌ام برایم اهمیت دارد. روزی هم كه داشتم ازدواج می‌‌كردم آرش به من گفت اگر یك روز من به تو بگویم كار نكن، نمی‌‌كنی؟ گفتم نه، بازی نمی‌‌كنم. چون دلم نمی‌‌خواهد زندگی واقعی من به خاطر كارم آسیب ببیند اما اگر روزی ببینم كه كارم به زندگی شخصی‌ام می‌‌خواهد آسیب برساند یا برای یك مدت رهایش می‌‌كنم یا این‌كه كمرنگش می‌‌كنم.
    یك خاطره
    در دوران مدرسه بچه خیلی شر و شیطانی بودم و بیشتر اوقات از كلاس اخراج می‌‌شدم، یادم می‌آید ناظمی به نام خانم زارع داشتیم كه خیلی از او می‌ترسیدم. یك روز دوستانم به شوخی من را بیرون از كلاس گذاشته بودند و در را گرفته بودند... من آنقدر به در لگد زدم كه در شكست و پای من از آنطرف در بیرون آمد و همان لحظه هم خانم زارع سر رسید.
    كعبه مثل هیچ جایی نیست
    آرش پولادخان می‌‌گوید: من تجربه این سفر را از قبل داشته‌ام و از این‌كه نیوشا به عنوان همسرم اینبار در كنارم بود خوشحال بودم. همیشه با خود می‌‌گفتم كه آیا این اتفاق برای نیوشا هم رخ می‌‌دهد تا در آن لحظه خودش را محك بزند؟ حتی من به محمدرضا گلزار گفتم آنجا كه می‌‌رسی حال و هوایت عوض می‌‌شود و از خود بی‌خود می‌‌شوی. وقتی در آن موقعیت قرار می‌‌گیری یادت می‌‌رود تو چه كسی هستی و الان كجایی. شاید شما از كنار صدها انسان در آنجا رد شوی یكی در حال دویدن است و گریه می‌‌كند یكی در حال سجده گریه می‌‌كند. شما متوجه این افراد نمی‌‌شوید شما آنجا فقط خود و خدای خودتان را می‌‌بینید. تمام اعمالتان در یك لحظه مانند یك فیلم از جلوی چشمانتان عبور می‌كنند و بی‌‌اراده اشك در چشمانتان حلقه می‌‌زند. می‌‌دانید هر انسانی شاید بنا به موقعیتی كه در آن قرار می‌‌گیرد دچار یك غرور خاص می‌شود ولی آنجا به این باور رسیدم كسانی هم كه غرور دارند نمی‌‌توانند خدا را فراموش كنند.
    نیوشا می گوید: نكته دیگری كه برای من بسیار جالب بود این‌كه خانه خدا شبیه به هیچ جایی از دنیا نیست من روز اولی كه وارد مكه شدم در شوك بودم، مانند یك قیامت واقعی است ولی شما زنده آن را تجربه می‌‌كنید، شاید شنیده باشید كه در قیامت هیچ كس به فكر كسی نیست و مادر بچه‌اش را نمی‌‌شناسد؛ همه از كنار هم رد می‌‌شوند و هم را نمی‌‌بینند وهمه یكسان هستند. خانه خدا واقعا مانند قیامت است همه یكسان لباس می‌‌پوشند و هیچ تفاوتی ندارند و همه افراد به خدای واحد فكر می‌كنند.
    او در ادامه می‌‌گوید: من وقتی برگشتم مطالبی را خواندم و شنیدم كه واقعا شوكه شدم، ما مخارج سفرمان را خودمان پرداخت كردیم و وزارت ارشاد فقط ما را دعوت كرد و سهمیه را به ما داد ولی دیدم عده‌ای عنوان كرده‌اند كه این پول بیت المال بوده و این چه كسانی بوده‌اند كه به این سفر فرستاده شده‌اند؟ خدا ما را طلبید كه به این سفر رفتیم. چرا همیشه از دید ما كسی باید به سفر حج برود كه سنی از او گذشته است؟ من بسیاری از افراد را می‌‌شناسم كه پول و موقعیت هم دارند ولی طلبیده نمی‌‌شوند. حتی موقعی كه گروه هنرمندان اعزام شدند ما پنج روز بعد رفتیم چون هنوز رفتن ما قطعی نبود اما چه كسی می‌‌تواند خواست خدا را عوض كند.
    آرش در تكمیل حرف نیوشا ادامه می‌‌دهد: من به خاطر مشغله كاری واقعا نمی‌‌توانستم به این سفر بروم و این باور من بود كه رفتنم غیرممكن است. روزی كه گفتند بلیط هواپیما گرفته شده من هنوز امیدوار رسیدن به كاروان نبودم برای همین با كسی خداحافظی نكردم اما انگار همه چیز دست به دست هم داد تا ما به این سفر برویم.
    آرش پولاد خان: خوشحالم
    من از این‌كه در این خانواده هستم بسیار خوشحالم. در معرفی خودم باید بگویم متولد شهر اصفهان و 37 ساله هستم و شغل من تجارت نقره است. نیوشا در ادامه صحبت‌های همسرش ادامه می‌دهد: آرش دارد شكسته نفسی می‌‌كند شاید اگر آرش نبود من تهیه‌كننده‌ نمی‌شدم. درست است كه كارش سینما نبود اما كار خودش با هنر واقعی عجین شده. آنقدر كه هنر ایران در اصفهان قوی است در هیچ شهری نیست. به نظر من به كار نقره و قلم اصفهان در دنیا ظلم شده، و باید برای شناخته شدن آن كاری بكنیم. در كل آرش یك پشتوانه و تكیه‌گاه خوب برای من است.

  19. کاربر روبرو از پست مفید SogandAbi سپاس کرده است .

    tahablue (۰۶-۱۳۹۰-۱۳)

  20. #20

    آخرین بازدید
    ۰۳-۱۳۹۲-۲۵ [ ۱۸:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    محل سکونت
    زیـر آســمون آبــی
    شماره عضویت
    391
    عنوان کاربر
    Banned
    بازیکن محبوب
    تمام دروازه بان هاي دنيا، فرهادمجیـدی ، كـاكـا
    مربی محبوب
    اسـطـوره بـیــاد مــانـدنــی نـاصـر حـجـازی ، پــورحـ
    میانگین پست در روز
    3.96
    نوشته ها
    17,214
    سپاس ها
    65,488
    سپاس شده 61,029 در 16,218 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض گفت‌وگو با نیوشا ضیغمی، بازیگر و سرمایه‌گذار فیلم «پرتقال خونی»

    دوران سرگشتگی

    انسان صادقی است. این را می توان از جز به جز پاسخ‌هایش به پرسش‌های این گفت‌وگو دریافت کرد. حدود دو سال پیش با تاسیس یک دفتر سینمایی و انتخاب یک مدیر برنامه کاربلد تصمیم گرفت دیگر به بازی در آثار سطحی تن ندهد اما امروز بعد از گذشت دو سال از آن تصمیم سرنوشت ساز کارنامه این بازیگر جوان تغییر چندانی نکرده است. کارنامه او در این دو سال با فیلم‌هایی چون «زمهریر»، «دختر شاه پریون» و «دموکراسی تو روز روشن» رنگ آمیزی شد. به مناسبت اکران فیلم «پرتقال خونی»، اولین فیلم تولیدی دفتر نیوشا ضیغمی گفت‌وگویی را با وی انجام دادیم‌:

    خانم ضیغمی حدود دو سال پیش ما در همین روزنامه تهران امروز مصاحبه‌ای با شما انجام دادیم که در آن زمان شما اعلام کردید که از این به بعد قصد دارید از بازی در آثار سطحی فاصله بگیرید و تمام حواس خود را به اصل بازیگری و ایفای نقش های اساسی‌تر معطوف کنید اما امروز پس از گذشت دو سال از آن ماجرا شیوه انتخاب شما تغییر چندانی نکرده. در این مدت شما فیلم‌هایی مثل «زمهریر»، «دختر شاه پریون» و «دموکراسی تو روز روشن» را بازی کردید که نه به لحاظ گیشه و نه به لحاظ جلب توجه خواص آثار قابل دفاعی نبودند. واقعا علت این مسئله چیست؟

    در ابتدا دوست دارم خرسندی خودم را نسبت به انجام این مصاحبه آن هم بعد از دو سال ابراز کنم اما در مورد سوال شما باید بگویم یک چیزهایی است که من بازیگر دوست دارم و یک چیزهایی است که روند سینما برای من بازیگر تعریف می‌کند. صادقانه بگویم تعریف سینمای آرمانی از نظر نیوشا ضیغمی سینمایی است که ضمن رعایت استاندارد های فنی و فیلمنامه‌ای در گیشه و اکران هم موفق باشد ولی متاسفانه چیزی که در سالهای اخیر در سینمای ایران می‌بینیم مسیر نزولی است و متاسفانه فیلم‌های که ساخته می‌شوند (به جز تعدادی انگشت شمار) ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود. در زمانی که من «دختر شاه پریون» را انتخاب کردم دلیلم حضور کارگردان با سابقه و شناسنامه داری مثل کامران قدکچیان و بازیگرانی مثل رامبد جوان و علیرضا خمسه بود که قرار بود روبه‌روی من ایفای نقش کنند و صراحتا عرض می‌کنم که فیلمی مثل «دختر شاه پریون» بسیار شرافتمندانه‌تر از بسیاری از فیلمنامه‌هایی بود که برای من ارسال می‌شد.

    به نظر شما چرا «دختر شاه پریون» با این همه نکته مثبت‌ در گیشه با شکست مواجه شد و به هدف اصلی سازندگانش یعنی جذب مخاطب نرسید؟
    اول شرایط اکران فیلم بود که متاسفانه زمان خوبی به آن تعلق نگرفت و دوم فیلمبرداری اثر بود. متاسفانه فیلمبرداری «دختر شاه پریون» در راستای فیلمنامه نبود.

    منظورتان قاب بندی و نوع نور پردازی آن فیلمبردار خاص هست؟
    بله، فیلمبرداری هم مثل تمام رشته‌های فنی در ژانر سینمایی تعریف پیدا می‌کند. به نظر من نوع نگاه فیلمبردار آن کار به کلیت اثر لطمه زد.

    شما در صحبت‌های خود از فیلم آقای قدکچیان دفاع کردید و از آن به عنوان یه کمدی سالم اسم بردید اما به نظر شما که یکی از اعضای تیم آن فیلم بودید چرا آن اتفاقی که برای فیلم رامبد جوان ( مانند نامزدشدن در جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر) افتاد برای این فیلم نیفتاد؟ اگر قرار بود منتقدان و داوران سینمای ایران هیچ فیلم طنزی را نبینند قطعا باید فیلم رامبد هم نادیده گرفته می‌شد.
    یکی از برگ برنده های فیلم رامبد جوان فیلمنامه خوب آن بود و با اینکه نویسنده کار این فیلمنامه را براساس یک فیلم خارجی نوشته بود اما بسیار خوب توانسته بود موقعیت‌ها را به فرهنگ ایرانی و جامعه ما نزدیک کند و البته ترکیب درست و هوشمندانه بازیگران آن فیلم بود. ضمن اینکه پخش کننده فیلم رامبد جوان با یک هوشمندی تمام توجهات را به سمت فیلم خود جلب کرد و همین عامل باعث دیده شدن فیلم شد. حالا اینجا باید سوال جدی از خودمان بکنیم مگر در سینمای ایران در سال چند فیلم مثل «جدایی نادر از سیمین» و «ورود آقایان ممنوع» ساخته می شود؟ من بازیگر چقدر باید منتظر بشوم تا فیلمنامه‌ای مثل «ورود آقایان ممنوع» به سراغم بیاید ؟ جواب خیلی روشن است چون من بازیگر در جایگاه انتخاب‌كننده نیستم بلکه انتخاب می‌شوم و فیلمنامه به من پیشنهاد می‌شود در نتیجه در چنین شرایطی انتخاب درست و آگاهانه حضور در فیلم کارگردانی مثل کامران قدکچیان است که شناسنامه‌ای دارد و ما قبلاً با کارهای او آشنایی داشتیم.

    خانم ضیغمی سوالی این وسط پیش می‌آید. آن هم آیا شکست تجاری فیلمی مثل «دختر شاه پریون» که هدف گیشه دارد به ضرر شمای بازیگر است یا خیر؟
    صد در صد ولی واقعیت امر سینمای ایران در سالهای اخیر به قدر غیر قابل پیش بینی شده که نهایت ندارد. اصلا معلوم نیست چه فیلمی می فروشد و چه فیلمی نه برای مثال در مورد فیلم «دموکراسی تو روز روشن» آن همه شوخی خط قرمزی داشت و آن همه سوپر استار مردم پسند در آن جمع شده بودند اما در اکران آن انتظاری که می رفت بر آورده نشد. من به عنوان یکی از اعضای خانواده این سینما نمی‌دانم ذائقه مردم چیست؟ از یک طرف «اخراجی‌های 3» می‌فروشد و از طرفی دیگر «جدایی نادر از سیمین»، از طرفی هم «ورود آقایان ممنوع»!

    البته «اخراجی‌های 3 » بیشتر نان دو قسمت قبل را خورد!
    من هم تا حدودی با شما موافقم اما نکته اصلی اینجاست من به عنوان بازیگر وقتی قرارداد «دختر شاه پریون» را امضا کردم با این نیت سر صحنه رفتم که تمام گروه در حال ساخت یک فیلم مخاطب پسند هستند و در پرونده من به عنوان یک فیلم تجاری پر فروش قرار خواهد گرفت اما نتیجه اکران چیز دیگری شد که البته این زیاد به من بازیگر مربوط نیست بلکه به شرایط مختلفی بستگی دارد.


    شاید همین انتخاب شما در فیلم آقای قدکچیان انتخاب درستی نبوده! به هر حال ایفای نقش یک دختر لات جنوب شهری که پدرش در زندان است چندان با فیزیک و روحیه شما سازگار نیست.
    من هم این را قبول دارم اما دوست داشتم امتحان کنم که آیا توانایی اجرای چنین نقش‌هایی را دارم یا خیر؟


    تجربه رضایت بخشی بود؟
    به هر حال نفس تجربه چیز جذابی بود و من همیشه دوست دارم در گونه های مختلف خودم را امتحان کنم.


    اگر چنین نقشی دوباره پیشنهاد شود قبول می‌کنید؟
    بستگی دارد. من دوست ندارم مردم همیشه با یک نیوشا ضیغمی واحد رو به رو بشوند و از نظر خودم اینکه در چند فیلم مدام خودم را تکرار کنم چیز چندان جالبی نیست اگر هم به کارنامه کاری من نگاه کنید متوجه این نگاه می شوید. از اولین نقشم در سریال آقای جوزانی که نقش یک دختر زحمت کش روستایی در شمال کشور را بازی کردم تا یک دختر آرام و هنرمند در حس پنهان تا همین دختر شاه پریون.


    چقدر موافق مرز بندی بین بازیگران هنری و گیشه‌ای هستید؟
    خیلی زیاد. الان یک سری نقش به بازیگران به اصطلاح هنری ما پیشنهاد می شود که مدام این دوستان منتخب منتقدان و هیات داوران هستند و یک سری از بازیگران هم هستند که این ور مرز ایستادند و برچسب سینمای تجاری خوردند و محکوم هستند که در این فرمت باقی بمانند.


    الان شما هشتمین سال حضور خود را در سینما سپری می کنید خیلی از بازیگران هم دوره شما الان جزو 10 بازیگر برتر منتقدین هستند و جوایز بسیار معتبری را چه در داخل و چه در خارج دریافت کرده اند ، چرا این اتفاق مثلاً برای حامد بهداد افتاده و برای نیوشا ضیغمی نیفتاده است؟
    ببیند قضیه بازیگران مرد فرق می‌کند.


    چه فرقی؟
    معمولا فیلمنامه‌های سینمای ایران بر اساس شخصیت‌های مرد نوشته می‌شود و اساسا بازیگران مرد ما ستاره‌تر هستند نسبت به بازیگران زن. این مسئله حتی در رقم دستمزد هم صادق است. دستمزد بازیگران مرد به مراتب بیشتر از بازیگران زن است.


    نگار جواهریان چطور؟ او هم، هم دوره شماست.
    به نظرم ایشان یکی از پدیده‌های بازیگری سینمای ایران است اما اتفاقی که برای نگار جواهریان افتاد این است که به ایشان هیچ وقت بر چسب سینمای گیشه نخورد و همیشه آن طرف مرز قدم زد. جالب آن است که شاید تهیه کنندگان و کارگردانان سینمای تجاری کمتر سراغ ایشان بروند. در نهایت باید بگویم همان مرز باعث شده عده‌ای از هم صنف های من نتوانند استعداد خود را در گیشه و یا سینمای هنری نشان دهند به همین سادگی.


    خب وقتی چنین برخورد هایی با شما می شود چه اصراری دارید که در سینمای هنری ادامه دهید؟ مثال خوب این ماجرا محمد رضا گلزار است که به نظرم کاری که ایشان در سینمای تجاری می‌کند همانند کاری است که بازیگرانی چون صابر ابر در سینمای هنری می‌کنند. در واقع او با بازی در هر فیلم عملا توفیق آن فیلم را در اکران تضمین می‌کند مثال این قضیه هم چهار فیلم میلیاردی در کارنامه اوست. منظورم این است که شما هم قطعا می‌توانید در سینمای تجاری به موفقیت برسید.
    صادقانه اگر بخواهم بگویم این است که درونم چیزی می‌گوید و بیرون چیز دیگری، سوق درونی‌ام بازی در فیلم‌های آبرومند و موجه است اما از بیرون من را برای فیلم‌های نه چندان موجه دعوت می‌کنند برای همین هم الان دچار سرگشتگی شدم.


    حالا یک سوال از شما می‌پرسم و انتظار دارم صادقانه جواب دهید. چند درصد از فیلمنامه‌هایی را که برای شما ارسال می‌شود ‌رد می‌کنید؟
    به خدا قسم 80 درصد!


    یعنی در میان فیلمنامه‌های ارسالی به شما «زمهریر» بهترینش بوده؟
    بله!


    پس یعنی ما به طور جدی در سینمای ایران با فقر فیلمنامه روبه‌رو هستیم؟
    قطعا به نظر من بزرگترین مشکل سینمای ایران در حال حاضر نبود فیلمنامه است. چون سینمای ایران که متکی به ابزار فنی و تکنیکی نیست بلکه متکی به قصه است و مردم ما ثابت کرده‌اند به خاطر اسم یک کارگردان به دیدن فیلم نمی‌روند در نتیجه من فکر می کنم در هیچ ژانری ما فیلمنامه درست و محکم نداریم.


    فیلمنامه‌ای بوده که شما آن را رد کرده باشید اما وقتی روی پرده آمده به خود گفته باشید عجب اشتباهی کردم؟
    نه واقعا. من اینجا خوب است چیزی را توضیح دهم. بنده اگر ببینم یک کارگردان خوب و آبرومند و با یک فیلمنامه درست به سراغم آمده هرگز بحث عدد و رقم را مطرح نمی‌کنم. این موارد زمانی پیش می‌آید که یا می‌خواهم فرار کنم یا تهیه کننده از دوستانم هست و از اینکه به او بگویم مایل نیستم در کار شما بازی کنم خجالت می‌کشم.


    در خیلی از دفاتر سینمایی وقتی قرار است فیلم جدی ساخته شود وقتی به گزینه‌های بازیگری می‌رسند اولین چیزی که تهیه کننده به کارگردان ، دستیار کارگردان‌ها و مدیر تولید می‌گوید این است که آقا از خیر بازیگرهای تجاری مثل نیوشا ضیغمی بگذرید ما پول این دوستان را نداریم و بی خودی اسباب زحمت می‌شود؟
    من هم کاملا حرف شما را قبول دارم و از همین‌جا می‌خواهم عنوان کنم که این کار برای من حرمت دارد و فقط برای کسب در آمد وارد این حرفه نشدم و صادقانه بگویم اگر امروز کارگردان کار بلد و با استعدادی سراغ من بیاید من حاضرم بدون دستمزد جلوی دوربینشان حاضر شوم ولی جاهایی هست که اتفاقا تو باید به عنوان بازیگر پول بگیری و پول خوب هم باید بگیری چون آن فیلم چیزی برای گفتن ندارد.


    برسیم به فیلم «پرتقال خونی». این فیلم به عنوان اولین محصول از دفتر شما روی پرده رفته. هدف ازتولید این فیلم چه بود و با چه نیتی در این فیلم سرمایه گذاری کردید؟
    من به عنوان سرمایه گذار باید دو اصل را در تولید یک فیلم رعایت می کردم یک، حیثیت حرفه‌ای، دو : نگاه به گیشه، و فکر می‌کنم به خواسته هایم از تولید یک فیلم در «پرتقال خونی» رسیدیم و در زمان تولید فیلم دوم («چهار سو») کمی با فراغ بال بیشتری به سینمای مورد علاقه‌ام پرداختم. اگر چه که در همین مدت چند روز اکران پرتقال خونی با موارد حیرت انگیزی رو به رو شدم که اصلا با آنها سابقه آشنایی نداشتم فقط در همین حد بگویم که تولید و پیش تولید در سینمای ایران یک چیز است و پخش و اکران چیز دیگری اصلا این‌ها دو دنیای مختلف هستند. کار به جایی رسیده که سینما دار تعیین می کند پوستر یک فیلم چه چیزی باشد و صاحبان اصلی فیلم حق هیچ گونه اظهار نظری را ندارند.


    پیمان عباسی فیلمنامه «پرتقال خونی» را برای شما نوشته بود یا از قبل چنین فیلمنامه‌ای را داشت؟

    ایشان این طرح را در همین دفتر نوشتند. حتی به یاد دارم ایشان نگارش فیلمنامه‌ای به نام «تلکه» را آغاز کرده بود که به دلیل برخی مشکلات از ساخت و ادامه نگارش آن صرف نظر کردیم تا اینکه از میان طرح‌های مورد بررسی به «پرتقال خونی» رسیدیم و نگارش آن را آقای عباسی آغاز کرد. وقتی نگارش به اتمام رسید ما تصمیم گرفتیم کار را به دست کارگردانی بدهیم که فیلم‌های این چنینی در کارنامه‌اش داشته است که در نهایت به آقای الوند رسیدیم.


    انتخاب آقای الوند پیشنهاد شما بود یا آقای عباسی؟
    یک توافق نظر بود بین من، پیمان عباسی و آقای نشاط تهیه کننده فیلم.


    با حضور آقای الوند فیلمنامه تغییری هم کرد؟
    بله، به هر حال آقای الوند تجربه نگارش فیلمنامه در کارنامه خود داشتند و هنگامی که به این دفتر آمدند قرار شد روی فیلمنامه یک بازنویسی انجام دهند اما شاکله اصلی تغییر نکرد.


    ویژگی شاخص شخصیت ترمه را چه چیزی ارزیابی می‌کنید؟
    ترمه یک دختر صادق و عاشق است ، آدمها در شرایط مختلف واکنش های مختلف از خودشان نشان می دهند ترمه دختری است امروزی با سرگشتگی های دنیای امروز و اندکی هم احساسی که در یک موقعیت دشوار گرفتار شده.


    تم «پرتقال خونی» متاسفانه یک اپیدمی در جامعه ایران است.
    برای اینکه این گونه دخترها از همسران بزرگ سال خود انتظار هم پدر بودن را دارند و هم همسر بودن را. اساسا در خانواده‌هایی که دخترانشان پدر معقولی نداشته‌اند، به این نوع ازدواج‌ها سوق پیدا می‌كنند و به قول شما در جامعه امروز ایران این یک اپیدمی شده.


    و سخن آخر؟
    فقط امیدوارم راهی باز شود تا استعداد های جوان یک جوری راه به این سینما پیدا کنند و آنهایی که در حال حاضر مشغول کار هستند انگیزه‌هایشان گرفته نشود.

  21. کاربر روبرو از پست مفید SogandAbi سپاس کرده است .

    EL KING CR7 (۰۶-۱۳۹۱-۰۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •