*** به آبـي دلان خـوش آمديـد ***

مشاهده RSS Feed

شيخ الرييس

ماجراهاي شيخ و كنسرت

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ ۱۱-۱۳۹۲-۰۳ در ساعت ۲۳:۱۳ (1611 نمایش ها)
ما چن وخ پیشا طی یک عملیات شهادت طلبانه و از پیش برنامه ریزی شده , پاشدیم رفتیم کنسرت "محسن یگانه" ! گفتیم این " محسن ناله" برامون بخونه ! مام بشینیم یه گوشه واس خودمون گریه کنیم ... یُخده دلمون وا شه .. یه بسته دستمال کاغذی و یه دیس خُرما هم گذاشتیم پَر ِ شالمون , اونجا دست به دست بچرخونیم بین حضار ... ثوابش برسه به روف رفتگانمون !
حالا خوب شد گلاب پاش رو جا گذاشتیم ... این همه راه نبردیم با خودمون (بار سنگینی ) ...

خلاصه رفیقمون از ب , بسم اله قِری خووووند ... تا خدافظی کرد پاشد رفت و ما رو با یک دنیا سوال بی جواب تنها گذاشت... !
یعنی اینجور براتون بگم که " آی خدا دلگیرم ازت " رو هم 6و 8 خوند ... ما بار غم و غصه مونو بقچه کردیم برگشتیم خونه ...

اینبار گفتیم بریم خدمت آقا احسانمون اینا , بلکم یُخده چَه چَه بزنه برامون , بشینیم 2 تا گوله اشک بریزیم ... که متاسفانه ایشونم اونجور که باید و شاید از خجالت ِ ما در نیومدن که هیچ , همه آهنگ آرومارم همچین یه رِنگی زدن تنگش برامون تلاوت کردن ... ما باز دست از پا دراز تر برگشتیم خونه... ( البته نامبرده غوغا کردنا ! ما راضی بودیم )


حالا من میخوام برنامه ریزی طولانی مدت کنم واسه داریوش ... فقط میترسم تمرکز کنم روش ؛ از فردا این دایره زنگیه شِینی رو بگیره دستش ! پاشه بره پشت ِ اندی برقصه ...

واس چی نمیذارین آدم یه گوشه بشینه غصه شو بخوره ؟
من میخواستم موزیک شاد گوش کنم خب میرفتم کنسرت شهرام شب پره... نمیومدم عین گونی سیب زمینی بی حرکت بشینم رو اون صندلیا دو انگشتی دست بزنم که ...
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

  1. ahmad_abi آواتار ها
    اتفاقی اومدم وبلاگ‌های قدیمی رو یه نگاهی بندازم دیدم اینو نوشتی! چون گفتی بیام نظر بدم اومدم نظر بدم!

    به نظر میاد که خاطره خودته یعنی واقعیه و خودت نوشتیش ولی یه جوری طرز نوشتنت تغییر کرده!

    شایدم چشای من تغییرکرده می‌بینه!

    تا حالا ندیده بودم بگی یُخده!