*** به آبـي دلان خـوش آمديـد ***

مشاهده RSS Feed

ahmad_abi

اندر حکایت شیخ محمدرضای ۱۹! (شیخ و لنگی مزاحم)

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ ۰۷-۱۳۹۲-۱۲ در ساعت ۱۳:۵۰ (1287 نمایش ها)
نقل است که روزی شیخ مم‌رضا (علیه‌الرحمة) مریدان را پند همی داد که به ناگه لنگی‌پوشی پابرهنه بر مجلس پرید و عربده‌کشان بانگ برآورد: «ها ها ها! دیدید گفتم در حد فینال آسیا نیستید؟»


مریدی به‌چابکی جهید و قصد نمود با پیف‌پاف جان آن بی‌مقدار بستاند که شیخ فریاد زد: «مبادا بر او پیف‌پاف زنی. زیرا که پیف‌پاف از بهر محیط زیست بسیار آسیب‌رسان باشد.»


مرید شرم‌زده بر جای خود بنشست.


آن‌گاه شیخ روی به لنگی‌پوش نموده و بفرمود: «و اما من از تو درخواست مهمی دارم.»


لنگی‌پوش بگفت: «بگو بینم چیه؟»


شیخ بفرمود: «من از تو نخواهم که به فینال آسیا برسی،

از تو نخواهم که به نیمه‌نهایی آسیا برسی،

از تو نخواهم که رتبه جهانی خود را دو رقمی کنی،

از تو حتی سهمیه آسیا را نیز نخواهم،

سهمیه که سهل است من از تو حتی نیمه بالای جدول لیگ نیز نخواهم،

همه این‌ها پیشکش، تو فقط تکلیف خود با شیث رضایی و محمد نصرتی معلوم کن، بعد بیا و در محفل ما پابرهنه عرض اندام نمای.»


گویند که لنگی‌پوش پس از این فرموده شیخ، لنگ خود بدرید و روی به صحرا نهاد و تاکنون هنوز کسی او را زنده یا مُرده ندیده.


عمر شیخ ما همچون وقاحت لنگی‌ها زیاد باد!

آپدیت شده ۰۷-۱۳۹۲-۱۲ در ۱۳:۵۰ توسط [ARG:5 UNDEFINED]

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده