*** به آبـي دلان خـوش آمديـد ***

مشاهده RSS Feed

☼ I sÜn ☼

  1. مخآطب ِ خاص:|

    بـآیـَد بــﮧ بعـضیـآ گفـتـ:

    درستِــﮧ کـﮧ وَقـتــﮧ شآخ بازیــ در آوردیـ

    شـآختـو نشکوـنـدَمـ ...

    ولــے حـول وَرتـ ندآرـﮧ !!!

    نه ایـنـ کــﮧ نتـونسـتــﮧ بـآشم! نه ...

    طرَفـﬤآر حـقوق حیـوـآךּاتـ هَسـتمـ عَزیزمـ!!!


    "-"-"-"-"

    اعصآبمو داغـون کـردن
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. لالانکن..:)

    «بابا، لالا نکن!» فریاد می زد
    نمی دانست بابا نیمه جان است
    دختر کوچکم باور نمی کرد
    که سرتا پای من آتش فشان است
    .
    .
    مرا می خواست تا او را، به بازی
    چو شب ـهای دگر، بر دوش گیرم.
    برایش قصه شیرین بخوانم
    به پیش چشم شهلایش بمیرم!
    .
    .
    «بابا، لالا نکن!» می کرد زاری
    به سختی بسترم را چنگ می زد
    ز هر فریاد خود، صد تازیانه
    بر این بیمار جان آهنگ می زد.
    .
    .
    به آغوشم دوید از گریه بی تاب،
    تن گرمم
    ...

    آپدیت شده ۱۰-۱۳۹۱-۲۱ در ۱۷:۲۰ توسط [ARG:5 UNDEFINED]

    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده