*** به آبـي دلان خـوش آمديـد ***

مشاهده RSS Feed

sepehr_1990

  1. بخت واقبال


    روزی روزگاری نه درزمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بودو ادعا میکرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی منبهبود نمی یابد...!

    پیر خردمندی وی راپند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود...

    او رفت و رفت تا درجنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: ای مرد کجا می روی؟

    مرد جواب داد: می رومنزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. اصت موضوع


    خانمی طوطیای خرید اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند.

    او به صاحبمغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند .

    صاحب مغازهگفت : آیا در قفسش آینه ای هست ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند ، آن ها تصویرشان را درآینه می بینند و شروع به صحبت می کنند . آن خانم یک آینه خرید و رفت .

    روز بعد بازآن خانم برگشت طوطی هنوز صحبت نمی کرد .

    صاحب مغازهپرسید : نردبان چه ؟ آیا در قفسش نردبانی هست ؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند. آنخانم یک نردبان خرید و رفت .

    اما
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده